خیلی غیرمنتظره، اشکای آسمون شروع کردن به باریدن. چی گریهٔ تو رو درآورده آسمون خانم؟ دوست دارم بگم گریه نکن اما گریت خیلی قشنگه، بیشتر گریه کن
- سِدنا
بابا به یاد قدیم رفته دوتا توپ این شکلی گرفته، برای دوتا داداشام.
قراره امروز بعداز نماز صبح که برگشتن از مسجد باهاشون جام جهانی بازی کنن💀 این یعنی تا ساعت هفت ما خواب نداریم چون آقایون قراره بازی مهمی داشته باشن. امیدوارم خوابم ببره با سروصداشون چون ساعت هفت کلاس مجازی دارم.
آخرین شب قدره و من هیچ استفادهای نکردم. دوست داشتم برم مسجد اما واقعا شرایط رفتن رو ندارم؛ مهمون داریم برای سحری، منم معده درد گرفتم و چند روزیه ضعف دارم و میدونستم اگه برم مثل دفعه قبلی خوب نمیشه..
الانم که خونهم نه شروع کردم هنوز و نه حتی نشستم درس خوندم. واقعا از وضعیتم خستم، کاش یکم ذهنم از همه چی فاصله بگیره تا بتونم به زندگیم برسم.
میرم یه وضویی بگیرم، یه دوتا تستی بزنم اگه حس خوندن امد میشینم یک ساعت میخوکم اگه هم نیومد میرم جوشن کبیر
تست جامعه زدم بعد دلم خوندن صحیفه سجادیه خواست، بلند شدم به این بهونه وضو گرفتم و کتاب صحیفه رو برداشتم، بعد دیدم عه نهجالبلاغه هم هست بزار اینم وردارم یک چند صفحه ای بخونم.
الان هم نشستم روی سجاده میخوام نماز بخونم بعدش هم میخوام تسبیح انجام بدم. امیدوارم هی نظر عوض نکنم و بعد دو رکعت نماز بشینم جدی جدی صحیفه و نهجالبلاغه رو بخونم.💀🙏🏼