هدایت شده از رآدیو سکوت ؛
بسیار میدوم، اما مسئله دویدن نیست و خستگی هم از آن نیست، مسئله چنین است که اگر نشود، اگر پیش نیاید، میدانم که چقدر شکسته خواهم شد. همین.
صبح ساعت نه و نیم بعد صبحونه، خوندن رو شروع کردم و چون حوصله خوندن رو داشتم، تا عصر درسمو تموم کردم. تا پنج عصر من هنوز جز همون صبحونه نخورده بودم پس رفتم پایین و فلافلی که مامانم آماده کرده بود رو خوردم. شیشه آب رو پر کردم و سیب اندر دست رفتم بالا. دلم میخواستم فیلم ببینم اما خب حوصله نداشتم و نت هم ضعیفه بود پس یکم کتاب خوندم. حدود هشت کتابامو جمع و جور کردم که یکم نفس بشه اتاق و رفتم برای دوش گرفتن. بعدش هم رفتم زیر کولر و یکم صدام و آم گلوم..آره. (مامانم نبین توروخدا).
چون فردام سنگین بود و درسای امروزم تموم شده بودم دو پارت هم خوندم که فردام یکم سبکتر شه. بعدشم امدم سراغ گوشی و چندتا کاری که داشتم..
دو و نیم تموم کردم و امدم پایین. همه خواب بودن و خونه تاریک. گوشیمو زدم شارژ و رفتم مسواک زدم. گشنم بودا ولی حال غذا خوردن اخرشب رو نداشتم. حالا هم گوشی رو میگیرم و بعد صحبت و اینا میرم لالا تا صبح ساعت هفت. شب بخیر💕