ساعت حدود نه و نیم درسام تموم شدن، دوش گرفتم و رفتم پایین. دیدم مامانم دمنوش پنیر درست کرده بود و انصافا چقدر زیر هوای سرد ( ِکولر) میچسبه. امّا من دلم یه چیز خُنُک میخواد، پس یکم شیرینش کردم و روش یخ ریختم. قرار بود دخترعموم بیاد خونمون، امّا حدود ده مامانم زنگ زد گفت که بیا بیرون میریم بشینیم پارک، هم هوا خوبه هم بچهها پوسیدن توی خونه ( بچهها همیشه بیرونن، اونایی که پوسیدن درواقع منو مامانم هستیم). منم پوشیدم باهاشون رفتم. اونجا که رسیدیم، خیلی از نشستنمون نگذشته بود که زهرا زنگ زد و چون سروصدا بود رفتم توی ماشین، بعد که قطع کرد یادم امد صبح خانم بیر زنگ زده بود و من خواب بودم، بخاطر همین زنگش زدم. گفت که اگه کلاس بذارم شما سه تا میاید؟ بعد گفتم ازشون میپرسم تا یه ساعت دیگه خبرتون میکنم (یادم رفته بود تازه که داشتم مینوشتم یادم امد باید بهش بگم). بعد اونجا با دخترعموم و زنعموم نشسته بودیم، موقعی که اونارو رسوندیم و خواستیم برگردیم، رفتیم دنبال داداشم که خونه عموم بود و اونجا هم ده دقیقهای نشستیم. بعد که برگشتیم خونه، چای دم کردم که مثلا بشینیم باهم انیمیشنی چیزی ببینیم امّا تا از دستشویی برگشتم دیدم هوا لالا :))) پس برداشتم کتابام باز کردم و نشستم میخوام بخونم. شایدهم نشستم و روی یکی از متنام کار کردم.🌞
- عشق به منزلِ خدا؛ برداشتی از فراز پایانیِ خطبهی اول نهجالبلاغه با موضوع «اسرار حج»☁️
کعبه، معبدی است که خداوند آن را قبلهی جهانیان قرار داده است. این بنای مقدس، در هر دم و بازدم مسلمانان، جهتگیری ایمان و مرکزیت وحدت است. چنانکه امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: «یَرِدُونَهُ وُرُودَ الْأَنْعَامِ الْإِضَّاءِ»؛ زائران همچون گوسفندان تشنهای که به چشمهای زلال سرازیر میشوند، و همچون کبوترانی که از طوفان پناه میجویند، به سوی این آشیانهی الهی روانه میگردند. آنانی که حقیقت حج را درک کردهاند، جان و دل خویش را با آب حیاتبخش معنویت میشویند و از هیاهوی دنیوی و وسوسههای شیطان به پناهگاه امن کعبه پناهنده میشوند. آنها با لبیکهای عاشقانه و حرکات پروازمانند در مسیر صفا و مروه، گردایهی نور خانهی خدا میگردند.
اما فراتر از معماری کعبه، حضور در صفهای حج، مقامی است که خداوند به برگزیدگانش عطا فرموده است. قرآن کریم در تفسیر این انتخاب الهی میفرماید: «وَ اخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سَمَّاعًا أَجَابُوا إِلَى دَعْوَتِهِ وَ صَدَّقُوا كَلِمَتَهُ»؛ او از میان خلق، گوشهای شنوایی را برگزید که دعوت پروردگارشان را شنیدند، اجابت کردند و سخن حق را تصدیق نمودند.
این دعوت، ریشه در عهدی کهن و نورانی داشت؛ عهدی که پس از تکمیل بنای کعبه توسط ابراهیم و اسماعیل (ع) بسته شد. زمانی که خداوند به ابراهیم دستور داد مردم را به حج فراخواند، آن حضرت گفت: «ای خدایا، صدای من به گوش همه نمیرسد.» خداوند پاسخ داد: «تو فریاد زن و من میرسانم.» ابراهیم بر «مقام» برآمد؛ جایی که به آسمانها کشیده شده بود و گویی عرش به زمین نزدیکتر شده بود. او انگشت در گوش نهاد و با صدایی که کوهها را لرزاند و در کهکشانها پیچید، رو به مشرق و مغرب فریاد زد: «ای مردم! حج بر شما واجب شد، دعوت پروردگارتان را اجابت کنید.»
آن دم، صدای او از پشت دریاهای هفتگانه و از شرق تا غرب زمین شنیده شد؛ حتی کسانی که هنوز به دنیا نیامده بودند و در پشت رحم مادران بودند، پاسخ دادند: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ». این آغاز سفری بود که از دل تاریخ میجوشید و تا ابدیت ادامه داشت؛ سفری که در آن، هر قدم، عشقی بود به منزلِ خدا و هر نفس، گواهی بر پیوند نور با نور.
#امضاء