- سِدنا
قسمت دردناک ماجرا اونجاست که من هردفعه میرم خونه بابایدو و کارای خونه رو انجام میدم، میبینم استکان ب
حالا، استکان بابایدو قراره تا ابد، از بالای اپن منتظر بابایدو باشه تا دَرِش چای بریزه؛
گردوغبار غم و شکستگی که بابایدو با رفتنش روی دلم گذاشت، هیچوقت قراره نیست از یادم بره. همیشه، وقت گردگیری قراره، اون گرد و غبار رو ببینم.. ولی به لبخند ازش رد میشم. چون اون مربوط به بابایدوئه، شیرینه، قشنگه، دوست داشتنیه...
- سِدنا
کتابهایی که میخوام #بعدکنکور شروع کنم به خوندن: (خونده شدهها پررنگ میشن) نازنین(داستایوسکی) - فاط
دومین کتاب امسال، تبِ مژگان.
تب مژگان جزو کتابهایی هستش که من کتاب چاپ اولشو خریدم، یعنی حدود سال ۹۹اینا.. با این وجود مامانم هیچوقت اجازه نداد اینو بخونم و معتقد بود مناسب سنم نیست - درحالی که من حیفا رو خونده بودم -. فیکلحال، ما این کتاب رو حدود چهار ساعت پیش شروع کردیم و همین چند دقیقه پیش به اتمام رسوندیم. من به شدت شیفتهٔ این نویسندهم، آقای حدادپور جهرمی، و با وجود تمام نقدهای موجود بر ایشون من همیشه کتابهاشونو پیش فروش میکنم و میخونم.
کتاب «تبمژگان» همینطور که از اسمش معلومه از تب کردن دختری به نام مژگان شروع میشه. این دخترخانوم، تب بیمادری میگیره - یعنی تبی که بخاطر داغ از دست دادن مادره - و کمکم ماجرا کشیده میشه به موضوع «بهائیت» و اینکه مژگان و خانوادهش چهکاره بودن که امدن سراغشون. کتاب ژانر معمایی، رازآلود، نسبتاً جنایی و روایی داره امّا روایت کننده داستان در یک مقاطعی بهقدری زیبا و بامزه صحبت میکردند که گهگههایی شما یَک لبخندی میزدید از شیرینزبونیشون. درکل از اون کتابهایی هستش که هرچند صفحه باید به خودت استراحت بدی تا مغزت بفهمه چی شده. و کتاب بسیار پیشنهاد میشه. برخلاف اکثرا کتابهایی با این ژانر، این کتاب تا انتها تمام پازلهای ذهن شمارو پر میکنه و همهچیز سرجاش میشینه. - #کتاب