eitaa logo
- سِدنا
280 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
218 ویدیو
3 فایل
- و اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ‌ * /نگران چیزی نباش، طلوع آفتاب همه چیزُ درست میکنه. 'و امید است که گرانبها کرد آن [مخلُوق‌ مِن‌ صَلصالِن‌ کَل‌ فَخار] https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_j0h3tbd&btn=آلاء
مشاهده در ایتا
دانلود
- سِدنا
از نودل نه موقع پخت شد عکس بگیرم نه خوردن، فقط تونستم از پاکتش توی سطل آشغال عکس بگیرم.
جغرافیا؟ زمین شناسی.
- سِدنا
خیلی عجیبِ. چای‌خور دیدم، سایز کوچیکشو ندیده بودم
هدایت شده از  ستاد مبارزه با بیکارا
زمان: حجم: 103.2K
اولین باری که واقعا از رشتم پشیمون شدم:
- سِدنا
اولین باری که واقعا از رشتم پشیمون شدم:
وای منم دیشب این رو توی تیک تاک دیدم و حسم دقیقا این بود:)))))))))
بنظرم محرم ارزش عقب افتادن و تیک نخوردن این پارت‌‌های درسی رو داره، میدونم که آخرش خودش هم کمکم میکنه...
چه حسی دارین که افتخار ورود به ماه تولدم رو پیدا کردید؟
ظهری که خورشید و قمر را باهم دید. ظهر، نفس‌های آخرش را می‌کشید. آسمان، داغ بود؛ آن‌قدر داغ که انگار خورشید را به نیزه کشیده باشند و از زخم‌هایش آتش بر زمین بچکد. کربلا می‌سوخت. شن‌ها می‌سوختند. لب‌ها می‌سوختند. و میان این همه آتش، مردی ایستاده بود که نامش خنکای تمام عالم بود... عباس. قمر بنی‌هاشم. ماه، اما نه آن ماهی که در آسمان است؛ ماهی که بر زمین راه می‌رود. آرام به سوی خیمه‌ی حسین رفت. هر « آب» گفتنشان، تیری می‌شد و می‌نشست جایی میان دل و استخوان. دل عباس، دریایی شده بود از موج اشک، امّا لب‌هایش خشک‌تر از دشت نینوا. چشمانش در چشمان برادر افتاد. هیچ نگفتند. نیازی به کلمه نبود. دل‌ها با هم حرف می‌زدند. حسین نگاه کرد... و عباس فهمید،همه چیز را فهمید. دست بر علم کشید. سال‌ها بود که انتظار چنین دستی را می‌کشید.