همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
آنچه در خواب نرفت چشم من و یاد تو بود..(:
آن کس که بدم گفت
بدی سیرت اوست
و آنکس که مرا گفت نکو
خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه برون همان طراود که در اوست
رفتی و دل را رها کردی ولی آزاد نه
دستهایت رفت از دستم ولی از یاد نه
لحظهی آخر شنیدی حرفهایم را ولی
گفتنیها در نگاهم بود، در فریاد نه
عشق دنیای مرا از من گرفت و دلخوشم
زندگی را پای عشقت دادهام، بر باد نه
رفتهای و رد پایت در نگاهم مانده است
روز و شب با خاطراتت دلخوشم، دلشاد نه
از من ایمان بردهای از دیگران دل میبری
هر چه میخواهی ببر، اما مرا از یاد نه
سبزخواهمشد؛
رفتی و دل را رها کردی ولی آزاد نه دستهایت رفت از دستم ولی از یاد نه لحظهی آخر شنیدی حرفهایم را و
هر چه میخوای ببر ، اما مرا از یاد نه...)-
دمي با دوستان خود به سر بردن،
دو صد دنيا بها دارد
خوشا آنكس كه در دنيا،
رفيق با وفا دارد..
دردم دهی به فصلی، درمان کنی به وصلی ...
ماندم که بر چه اصلی، درد و دوایم از توست
#حسین_منزوی