بسم الله
کشید از خاک ما یک خط مایل
دقیقا تا بنا گوش اراذل
خودش را کشت پشت درب بسته
شود شاید به یک دیدار نائل
به «یو اس آ» که اوراق است گفته:
«بکن تدبیر بی جان را تو بکسل»
به او گفتند از پشت همان در
که: «برجام است راه حل مشکل
فقط اینجا بکار و کن تماشا
گلابی میدهد بسیار حاصل
ریاکتورها، نه که تعطیل گردند!
بکن انباری سیمان و یا گل»
سند تنظیم شد، کم داشت تضمین!
کری زد ذیل آن امضای خوشگل
صدای بشکن و شادی و خنده!
تعامل شد خدا را شکر، حاصل
اینستگرام و واتساپ و تلگرام
همه رقصنده در آغوش شاتل
دل جمعی به امضای کری خوش
در آمد ضامن دلسوز، جاعل!
رسید از راه مجنونی دگر، کرد
سند را پاره چون اوراق باطل
تعامل آنچنان شورش درآمد
که شد دیپلماسی، درگیر رودل
در این دریای روشنفکری او
سراب از بیخ باشد خواب ساحل
به قربان نگاهی که امیدش
به ایران است و تولیدات داخل
✍ طاهره ابراهیمنژاد آکردی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
پایان خواب و استراحت اول مهر
پایان علافی و غیبت اول مهر
پایان عشق و حال و ولگردی دائم
بازی و تفریح و سیاحت اول مهر
آن شنبه که بودی سه ماه از آن فراری
آمد ملاقاتت به سرعت اول مهر
دیگر بکش دست از ژل و سرخاب و غیره
باید شوی یک بچه مثبت اول مهر
یک جمله میگویی میانش چارتا فحش
تمرین بکن، تمرینِ صحبت اول مهر
کیف و کتاب و تخته و درس و تکالیف
چوب معلم از محبت اول مهر
خارج شدن از مدرسه با جیغ و هورا
وارد شدن نوبت به نوبت اول مهر
گر اهل درس و کوششی دوران رحمت
ور نه شروع یک مصیبت اول مهر
شش سال خواندی هندسه در سال هفتم
عاجز ز درکی از مساحت اول مهر
بلغور کردی انگیلیش اما ندانی
فرق میان داگ با کت اول مهر
بی پرده میگویم، چرا هستی فراری؟
آدم بشو آدم شو نکبت، اول مهر
✍یاسر پناهی فکور
🎨 محمد سالم
@vatanz_ir
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
❇️فراخوان طنزنویسی
دنیا دو روز است؛ یکی برای خندیدن، یکی برای خنداندن😂
📣ای طنزپردازان خلاق، ای شوخطبعان روزگار! بشتابید بشتابید👏
✅آیا از گرانی گوشت و مرغ دلتان کلهپاچه میخواهد؟
✅آیا از روزهای قطعی برق، خاطرات مکانیسم ماشه برایتان زنده میشود؟
✅آیا از این اوضاع اقتصادی، فقط خنده بر لبان شما مانده؟
دست به قلم شوید! با قلم تیز و ذهن خلاقتان، بامزهترین طنزها را خلق کنید☺️
💥موضوعات داغ تنوری برای طنز شما🙃
1. مکانیسم ماشه یا عدس و لپه!؟
2. سفر فضایی گوشت و مرغ و ...؛ از سفره تا آسمان!
3. روزگار چراغ خاموش تابستان!
4. وقتی بودجهی دولت، جیب ملت را میچکاند یا میچلاند!
🖌قلمها آماده، ذهنها آماده، دلها آمادهی خلق طنز🧨
💌@Admin_saraie_Tanz
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
در کشور ما رونق اگر نیست، ریا هست
در خانه اگر برق نداریم، صفا هست
با این همه ظلمی که رسد از در و دیوار
این لطف خدا بوده، که ایران سرپا هست
کشور شده عین گل و بلبل، چه شکایت
قانون شده مطرود، که قانون بقا هست
سرخ است همه صورتمان، از غم و سیلی
چون سفره ی ما، خالیِ از بوی غذا هست
بانکداری اسلامی، ما نسخه ی غربیست
وامی که دهد بانک، گمانم که ربا هست
یک عده بگیرند بدون چک و ضامن
وام و بخورند آب به رویش، که سزا هست
در کوچه و برزن همه جا آیه ی عصیان
ای کارشناسان قَدَر، ریشه کجا هست؟
گر دخترکی، لخت بیاید به خیابان
گویند نگو هیچ، که او اند حیا هست
شلوار بپوشوند اگر پاره و پوره
چون چشم حریصان بشود سیر ، روا هست
چشمک بزند آن رژ خوش رنگ در آن جمع
چون حال مریضان بشود خوب بجا هست
چون مختلص پینه به پیشانی نامرد
سرمایه ی ما برد، نگو مرد خدا هست
او خرقه به تن کرده که منفور نماید
دینی که چراغ ره آینده ی ما هست
آن دکتر مشهور، که برنامه ندارد
هرگز نبرد راه به آنجا، که شفا هست
دندان طمع را نکشد، سفت بماند
چون خورده قسم، فکر ته جیب شما هست
شاعر به جفنگ آمده از قافیه هایش
هر مصرع او ناشی از این، قافیه ها هست
#معصومه_شاه_حسینی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
مهریهی قرن جدید😎
از روزگار آینه و شمعدان و سکههای طلا، دیگه خبری نیست. آییننامهی جدید ازدواج، مهریهها را به بیتکوین گوشتی خانوادگی (یک کیلو گوشت بیچربی) و سهام فریز شده (معادل ده شماره مرغ یخزده) تبدیل کرده. اما شاهکار این میان، همان دو دست کلهپاچه کامله که عندالمطالبهان. این ترازنامهی اقتصادی ازدواج، تعهد عاشقانه نیست، شبیه فرمان جهادیه. داماد برای پرداخت اقساط عشقش، باید تو صف قصابی وایسته!
پ.ن واریز اقساط عشق، دمِ قصابی😂
✍ زینب صفایی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
نام تورا میبردم امشب شادمانه
جاری صدایم کرد و گفتا خواهرانه
لایق نباشد عشق پاکت را کسی که
تنها تو را ول کرده و گشته روانه
گفته سفر کاریست؟ خواهر ساده ای تو
لم داده الان در کنار یک کرانه
اصلا کجا رفته وباکی رفته آقا
با ساحل و مینا و شاید هم سمانه
بیخود تو را با خود نبرده جان خواهر
عشق یکی دیگر زده در او جوانه
هی گفت و گفت و در دلم بلوا به پا کرد
آتش کشید از استخوان من زبانه
بی من بگو جانان من امشب کجایی
باید بگیرم از رئیست یک نشانه
البت که او هم با تو در یک تیم باشد
بی شک بیارد از برایت یک بهانه
من تاب دوری تو را هرگز ندارم
از غصه ام حتی گرفته قلب خانه
استغفرالله مادرت را خواهرت را
من بسته ام رگباری از شعر و ترانه
باید که برگردی همین حالا شبانه
اصلا شکر خوردی که رفتی موذیانه
حبست کنم مثل کبوتر در ته چاه
بال و پرت را هم بچینم دانه دانه
موی سرت را که نگو باید بکاری
کاری کنم یک مو نماند روی شانه
دریای عشقت در دلم مواج گشته
کی گفته من دارم به دستم تازیانه
شلوار خود را کرده ای دوتا و سه تا
انگار مغزت پر شده از موریانه
مهریهام یادت نبود ای مرد نادان!
شاید به خوابت دیده ای تو پنبه دانه؟
خواهی که از تو بگذرم؟ برگرد جانم
آتش بزن بر درد ورنجم زیرکانه
جارو بکش این ظرف هایی که شکستم
بعدا بشور باقی آنها را شبانه
دعوت نمودم مادر خود را به اینجا
کادو بیاور از برایش چندگانه
حتما برای عذر خواهی هم بیاور
یک دسته گل با یک النگوی زنانه
فردا قرار دادگاه داریم عشقم
چون مهر خود اجرا نمودم محرمانه
پاشو ببینم خواب بد دیدی عزیزم
جاری کجا بود و سفر ای نازدانه
با این صدا چشمان خود را باز کردم
دیدم نشسته در کنارم آن یگانه
شکر خدا کردم که این ها خواب بوده
شوهر کجا پیدا شود در این زمانه
مشتی به پهلویش زدم با غیض گفتم
در خواب هم بی من نرو بیرون ز لانه
باید بفهمد از نگاه خشمگینم
من عاشقش هستم هنوزم بی کرانه
ای وای روز مرد بود امروز باید
وصله کنم جوراب هایش ماهرانه
#م_شاه_حسینی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall