در کشور ما رونق اگر نیست، ریا هست
در خانه اگر برق نداریم، صفا هست
با این همه ظلمی که رسد از در و دیوار
این لطف خدا بوده، که ایران سرپا هست
کشور شده عین گل و بلبل، چه شکایت
قانون شده مطرود، که قانون بقا هست
سرخ است همه صورتمان، از غم و سیلی
چون سفره ی ما، خالیِ از بوی غذا هست
بانکداری اسلامی، ما نسخه ی غربیست
وامی که دهد بانک، گمانم که ربا هست
یک عده بگیرند بدون چک و ضامن
وام و بخورند آب به رویش، که سزا هست
در کوچه و برزن همه جا آیه ی عصیان
ای کارشناسان قَدَر، ریشه کجا هست؟
گر دخترکی، لخت بیاید به خیابان
گویند نگو هیچ، که او اند حیا هست
شلوار بپوشوند اگر پاره و پوره
چون چشم حریصان بشود سیر ، روا هست
چشمک بزند آن رژ خوش رنگ در آن جمع
چون حال مریضان بشود خوب بجا هست
چون مختلص پینه به پیشانی نامرد
سرمایه ی ما برد، نگو مرد خدا هست
او خرقه به تن کرده که منفور نماید
دینی که چراغ ره آینده ی ما هست
آن دکتر مشهور، که برنامه ندارد
هرگز نبرد راه به آنجا، که شفا هست
دندان طمع را نکشد، سفت بماند
چون خورده قسم، فکر ته جیب شما هست
شاعر به جفنگ آمده از قافیه هایش
هر مصرع او ناشی از این، قافیه ها هست
#معصومه_شاه_حسینی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
مهریهی قرن جدید😎
از روزگار آینه و شمعدان و سکههای طلا، دیگه خبری نیست. آییننامهی جدید ازدواج، مهریهها را به بیتکوین گوشتی خانوادگی (یک کیلو گوشت بیچربی) و سهام فریز شده (معادل ده شماره مرغ یخزده) تبدیل کرده. اما شاهکار این میان، همان دو دست کلهپاچه کامله که عندالمطالبهان. این ترازنامهی اقتصادی ازدواج، تعهد عاشقانه نیست، شبیه فرمان جهادیه. داماد برای پرداخت اقساط عشقش، باید تو صف قصابی وایسته!
پ.ن واریز اقساط عشق، دمِ قصابی😂
✍ زینب صفایی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
نام تورا میبردم امشب شادمانه
جاری صدایم کرد و گفتا خواهرانه
لایق نباشد عشق پاکت را کسی که
تنها تو را ول کرده و گشته روانه
گفته سفر کاریست؟ خواهر ساده ای تو
لم داده الان در کنار یک کرانه
اصلا کجا رفته وباکی رفته آقا
با ساحل و مینا و شاید هم سمانه
بیخود تو را با خود نبرده جان خواهر
عشق یکی دیگر زده در او جوانه
هی گفت و گفت و در دلم بلوا به پا کرد
آتش کشید از استخوان من زبانه
بی من بگو جانان من امشب کجایی
باید بگیرم از رئیست یک نشانه
البت که او هم با تو در یک تیم باشد
بی شک بیارد از برایت یک بهانه
من تاب دوری تو را هرگز ندارم
از غصه ام حتی گرفته قلب خانه
استغفرالله مادرت را خواهرت را
من بسته ام رگباری از شعر و ترانه
باید که برگردی همین حالا شبانه
اصلا شکر خوردی که رفتی موذیانه
حبست کنم مثل کبوتر در ته چاه
بال و پرت را هم بچینم دانه دانه
موی سرت را که نگو باید بکاری
کاری کنم یک مو نماند روی شانه
دریای عشقت در دلم مواج گشته
کی گفته من دارم به دستم تازیانه
شلوار خود را کرده ای دوتا و سه تا
انگار مغزت پر شده از موریانه
مهریهام یادت نبود ای مرد نادان!
شاید به خوابت دیده ای تو پنبه دانه؟
خواهی که از تو بگذرم؟ برگرد جانم
آتش بزن بر درد ورنجم زیرکانه
جارو بکش این ظرف هایی که شکستم
بعدا بشور باقی آنها را شبانه
دعوت نمودم مادر خود را به اینجا
کادو بیاور از برایش چندگانه
حتما برای عذر خواهی هم بیاور
یک دسته گل با یک النگوی زنانه
فردا قرار دادگاه داریم عشقم
چون مهر خود اجرا نمودم محرمانه
پاشو ببینم خواب بد دیدی عزیزم
جاری کجا بود و سفر ای نازدانه
با این صدا چشمان خود را باز کردم
دیدم نشسته در کنارم آن یگانه
شکر خدا کردم که این ها خواب بوده
شوهر کجا پیدا شود در این زمانه
مشتی به پهلویش زدم با غیض گفتم
در خواب هم بی من نرو بیرون ز لانه
باید بفهمد از نگاه خشمگینم
من عاشقش هستم هنوزم بی کرانه
ای وای روز مرد بود امروز باید
وصله کنم جوراب هایش ماهرانه
#م_شاه_حسینی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
تراژدی ماشه و نخود!
«مکانیسم ماشه» چیه؟ همین که اسم «توافق» میاد، قفل میکنه انگار از اولش هم «نه» بوده!
کارش چیه؟ جلو هر پیشرفتی رو بگیره، مثل یه نگهبان که همیشه دمِ «بنبست» وایساده!
«نخود نپز» تو دیگ آش؟ لج کرده که نپزه!
نتیجه کارشون؟ اولی با زبونبازی «ماشه» هی کش میده، دومی هم که مثل یه تیکه سنگ زیر دندونه! خلاصه که هر دو رو مخن!
حالا به نظرتون، کدومشون بیشتر لایق اینه که تو «موزهی تاریخِ درجا زدنِ دیپلماتیک» یه تندیس براش بسازن؟ ماشه یا نخود لجباز؟
✍ زینب صفایی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
🥱ششِ صبحِ قجری
سمفونی کابوسِ کوکشده و فلکِ فولادی!
یا هو! یا منجی! ای داد و فریاد از این ششِ صبحِ لامروت! این ساعت نه که خروسخوان باشد، بلکه مار و عقربخوانِ عهدِ بیوجدان است! تازه اولِ کابوسِ کوکشده است که جن و انس را به چالش میکشد. این سحرگاهِ بنیادبرانداز گویی با ابلیسِ رجیم بیعت کرده، که پیش از آنکه خورشیدِ خانم چشم از خواب ناز گشوده، ما را از قصرِ رؤیاییِ لحافِ پشمین کشانکشان به گودالِ مکتبِ جهنمی پرتاب کند!
و آن زنگِ نکبت که میراثِ اجدادِ گناهکار است، نه که نیشگون بلکه فلکِ فولادیِ روح است! ضرباتش، مغزِ آدمیزاد را از بیخ و بن میکَند و به ملکوتِ اعلا میفرستد! چشمها که هنوز در خماریِ شیرهی تریاکِ خواب دو باقلواپفکردهی sleepy شدهاند، گویی به زورِ عزرائیلِ بیدارباش میخواهند باز شوند! و وای از این لشکر پراکندهی گیسوان! موهایِ ژولیده هر تار مویی گویی شورشِ تکنفره بر علیه دیکتاتوری شانه و نظم آهنینِ مکتب است!
و معلم با لبخندی که نه زهرآگین که مرگآفرین است، میغُرّد: آفرین! چه با نظم! چه ماشاءالله! گویی ما را برای مسابقاتِ سلحشوری نبرد با بالین آماده کردهاند! مکتب در این ساعت، نه اردوگاهِ تنبیه که سربازخانهی اجباریِ درس و مشق است! فقط خدا داند که این مینِ انفجاری امتحان کِی زیر پایِ ما ترقّه شود و ما را به ملکوت رفوزه بفرستد!
طاهرهمُوَحِّدیپور
از طنزپردازانِ دورانِ لِفت و لیس و کجدار و مریز!
😂😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
مامانم دو روز پیش نخود آب درست کرده بود نخودش نپخته بود.
دیروز ریختش تو آبگوشت، بازم نپخت.
امروز ناهار کردش آش نخود، بازم سفت بود.
الان داره نخودها رو با گوشتکوب
میکوبیه برای شام بکنه کوکو😁
یکی نیست بگه این ملتی که از دو مشت نخود ناپز نمیگذرند چطور اورانیوم غنی شده رو بدند بره؟😂
#نمیدیمبره
✍م.م
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall