نام تورا میبردم امشب شادمانه
جاری صدایم کرد و گفتا خواهرانه
لایق نباشد عشق پاکت را کسی که
تنها تو را ول کرده و گشته روانه
گفته سفر کاریست؟ خواهر ساده ای تو
لم داده الان در کنار یک کرانه
اصلا کجا رفته وباکی رفته آقا
با ساحل و مینا و شاید هم سمانه
بیخود تو را با خود نبرده جان خواهر
عشق یکی دیگر زده در او جوانه
هی گفت و گفت و در دلم بلوا به پا کرد
آتش کشید از استخوان من زبانه
بی من بگو جانان من امشب کجایی
باید بگیرم از رئیست یک نشانه
البت که او هم با تو در یک تیم باشد
بی شک بیارد از برایت یک بهانه
من تاب دوری تو را هرگز ندارم
از غصه ام حتی گرفته قلب خانه
استغفرالله مادرت را خواهرت را
من بسته ام رگباری از شعر و ترانه
باید که برگردی همین حالا شبانه
اصلا شکر خوردی که رفتی موذیانه
حبست کنم مثل کبوتر در ته چاه
بال و پرت را هم بچینم دانه دانه
موی سرت را که نگو باید بکاری
کاری کنم یک مو نماند روی شانه
دریای عشقت در دلم مواج گشته
کی گفته من دارم به دستم تازیانه
شلوار خود را کرده ای دوتا و سه تا
انگار مغزت پر شده از موریانه
مهریهام یادت نبود ای مرد نادان!
شاید به خوابت دیده ای تو پنبه دانه؟
خواهی که از تو بگذرم؟ برگرد جانم
آتش بزن بر درد ورنجم زیرکانه
جارو بکش این ظرف هایی که شکستم
بعدا بشور باقی آنها را شبانه
دعوت نمودم مادر خود را به اینجا
کادو بیاور از برایش چندگانه
حتما برای عذر خواهی هم بیاور
یک دسته گل با یک النگوی زنانه
فردا قرار دادگاه داریم عشقم
چون مهر خود اجرا نمودم محرمانه
پاشو ببینم خواب بد دیدی عزیزم
جاری کجا بود و سفر ای نازدانه
با این صدا چشمان خود را باز کردم
دیدم نشسته در کنارم آن یگانه
شکر خدا کردم که این ها خواب بوده
شوهر کجا پیدا شود در این زمانه
مشتی به پهلویش زدم با غیض گفتم
در خواب هم بی من نرو بیرون ز لانه
باید بفهمد از نگاه خشمگینم
من عاشقش هستم هنوزم بی کرانه
ای وای روز مرد بود امروز باید
وصله کنم جوراب هایش ماهرانه
#م_شاه_حسینی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
تراژدی ماشه و نخود!
«مکانیسم ماشه» چیه؟ همین که اسم «توافق» میاد، قفل میکنه انگار از اولش هم «نه» بوده!
کارش چیه؟ جلو هر پیشرفتی رو بگیره، مثل یه نگهبان که همیشه دمِ «بنبست» وایساده!
«نخود نپز» تو دیگ آش؟ لج کرده که نپزه!
نتیجه کارشون؟ اولی با زبونبازی «ماشه» هی کش میده، دومی هم که مثل یه تیکه سنگ زیر دندونه! خلاصه که هر دو رو مخن!
حالا به نظرتون، کدومشون بیشتر لایق اینه که تو «موزهی تاریخِ درجا زدنِ دیپلماتیک» یه تندیس براش بسازن؟ ماشه یا نخود لجباز؟
✍ زینب صفایی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
🥱ششِ صبحِ قجری
سمفونی کابوسِ کوکشده و فلکِ فولادی!
یا هو! یا منجی! ای داد و فریاد از این ششِ صبحِ لامروت! این ساعت نه که خروسخوان باشد، بلکه مار و عقربخوانِ عهدِ بیوجدان است! تازه اولِ کابوسِ کوکشده است که جن و انس را به چالش میکشد. این سحرگاهِ بنیادبرانداز گویی با ابلیسِ رجیم بیعت کرده، که پیش از آنکه خورشیدِ خانم چشم از خواب ناز گشوده، ما را از قصرِ رؤیاییِ لحافِ پشمین کشانکشان به گودالِ مکتبِ جهنمی پرتاب کند!
و آن زنگِ نکبت که میراثِ اجدادِ گناهکار است، نه که نیشگون بلکه فلکِ فولادیِ روح است! ضرباتش، مغزِ آدمیزاد را از بیخ و بن میکَند و به ملکوتِ اعلا میفرستد! چشمها که هنوز در خماریِ شیرهی تریاکِ خواب دو باقلواپفکردهی sleepy شدهاند، گویی به زورِ عزرائیلِ بیدارباش میخواهند باز شوند! و وای از این لشکر پراکندهی گیسوان! موهایِ ژولیده هر تار مویی گویی شورشِ تکنفره بر علیه دیکتاتوری شانه و نظم آهنینِ مکتب است!
و معلم با لبخندی که نه زهرآگین که مرگآفرین است، میغُرّد: آفرین! چه با نظم! چه ماشاءالله! گویی ما را برای مسابقاتِ سلحشوری نبرد با بالین آماده کردهاند! مکتب در این ساعت، نه اردوگاهِ تنبیه که سربازخانهی اجباریِ درس و مشق است! فقط خدا داند که این مینِ انفجاری امتحان کِی زیر پایِ ما ترقّه شود و ما را به ملکوت رفوزه بفرستد!
طاهرهمُوَحِّدیپور
از طنزپردازانِ دورانِ لِفت و لیس و کجدار و مریز!
😂😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
مامانم دو روز پیش نخود آب درست کرده بود نخودش نپخته بود.
دیروز ریختش تو آبگوشت، بازم نپخت.
امروز ناهار کردش آش نخود، بازم سفت بود.
الان داره نخودها رو با گوشتکوب
میکوبیه برای شام بکنه کوکو😁
یکی نیست بگه این ملتی که از دو مشت نخود ناپز نمیگذرند چطور اورانیوم غنی شده رو بدند بره؟😂
#نمیدیمبره
✍م.م
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
خب، ملت عزیز! فکر کردین اینستاگرام چیه؟ یعنی صبح «بلاگرانه»! پاشدی، نور گوشیتو چک کردی، نه طلوع آفتاب رو! قهوهت سرد شده؟ فدای سرت! عکسش که خوب درمیاد! این «لایف استایل» منه! 😎
بعدش میریم که «کشف طبیعت شهری» کنیم! یعنی چی؟ یعنی یه گلدون پلاستیکی گوشه پیادهرو پیدا کنی، سلفی «عمیق» بگیری که انگار همین الان «موهبت الهی» رو کشف کردی! زیرشم مینویسی «#سادگی_زیباست»!
بابا، سادگی گلدون پلاستیکی دیگه چیه؟! 😂
«چالش خنده»؟ معلومه که داریم! باید بخندی، حتی اگه دلت میخواد سرتو بکوبی به دیوار! با یه فیلتر «شاد مفرط» که همه فکر کنن «رفاه» رفاهی! آخه کی تو این گرونی میتونه واقعا بخنده؟!
اینستاگرام شده یه سیرک بزک شده، که همه توش دلقکیم! دنبال «لایک» و «تایید بقیه»! انگار که اگه کسی لایکمون نکنه، «وجود» نداریم! تهش همهمون منتظریم یکی بگه: «آفرین! دلقک خوبی بودی!» 🤡
پ.ن نه به
#خوشبختیفیک و #شهرتکاذب
✍ زینب صفایی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
سرای طنز
❇️فراخوان طنزنویسی دنیا دو روز است؛ یکی برای خندیدن، یکی برای خنداندن😂 📣ای طنزپردازان خلاق، ای شو
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا