🥱ششِ صبحِ قجری
سمفونی کابوسِ کوکشده و فلکِ فولادی!
یا هو! یا منجی! ای داد و فریاد از این ششِ صبحِ لامروت! این ساعت نه که خروسخوان باشد، بلکه مار و عقربخوانِ عهدِ بیوجدان است! تازه اولِ کابوسِ کوکشده است که جن و انس را به چالش میکشد. این سحرگاهِ بنیادبرانداز گویی با ابلیسِ رجیم بیعت کرده، که پیش از آنکه خورشیدِ خانم چشم از خواب ناز گشوده، ما را از قصرِ رؤیاییِ لحافِ پشمین کشانکشان به گودالِ مکتبِ جهنمی پرتاب کند!
و آن زنگِ نکبت که میراثِ اجدادِ گناهکار است، نه که نیشگون بلکه فلکِ فولادیِ روح است! ضرباتش، مغزِ آدمیزاد را از بیخ و بن میکَند و به ملکوتِ اعلا میفرستد! چشمها که هنوز در خماریِ شیرهی تریاکِ خواب دو باقلواپفکردهی sleepy شدهاند، گویی به زورِ عزرائیلِ بیدارباش میخواهند باز شوند! و وای از این لشکر پراکندهی گیسوان! موهایِ ژولیده هر تار مویی گویی شورشِ تکنفره بر علیه دیکتاتوری شانه و نظم آهنینِ مکتب است!
و معلم با لبخندی که نه زهرآگین که مرگآفرین است، میغُرّد: آفرین! چه با نظم! چه ماشاءالله! گویی ما را برای مسابقاتِ سلحشوری نبرد با بالین آماده کردهاند! مکتب در این ساعت، نه اردوگاهِ تنبیه که سربازخانهی اجباریِ درس و مشق است! فقط خدا داند که این مینِ انفجاری امتحان کِی زیر پایِ ما ترقّه شود و ما را به ملکوت رفوزه بفرستد!
طاهرهمُوَحِّدیپور
از طنزپردازانِ دورانِ لِفت و لیس و کجدار و مریز!
😂😂
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
مامانم دو روز پیش نخود آب درست کرده بود نخودش نپخته بود.
دیروز ریختش تو آبگوشت، بازم نپخت.
امروز ناهار کردش آش نخود، بازم سفت بود.
الان داره نخودها رو با گوشتکوب
میکوبیه برای شام بکنه کوکو😁
یکی نیست بگه این ملتی که از دو مشت نخود ناپز نمیگذرند چطور اورانیوم غنی شده رو بدند بره؟😂
#نمیدیمبره
✍م.م
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
خب، ملت عزیز! فکر کردین اینستاگرام چیه؟ یعنی صبح «بلاگرانه»! پاشدی، نور گوشیتو چک کردی، نه طلوع آفتاب رو! قهوهت سرد شده؟ فدای سرت! عکسش که خوب درمیاد! این «لایف استایل» منه! 😎
بعدش میریم که «کشف طبیعت شهری» کنیم! یعنی چی؟ یعنی یه گلدون پلاستیکی گوشه پیادهرو پیدا کنی، سلفی «عمیق» بگیری که انگار همین الان «موهبت الهی» رو کشف کردی! زیرشم مینویسی «#سادگی_زیباست»!
بابا، سادگی گلدون پلاستیکی دیگه چیه؟! 😂
«چالش خنده»؟ معلومه که داریم! باید بخندی، حتی اگه دلت میخواد سرتو بکوبی به دیوار! با یه فیلتر «شاد مفرط» که همه فکر کنن «رفاه» رفاهی! آخه کی تو این گرونی میتونه واقعا بخنده؟!
اینستاگرام شده یه سیرک بزک شده، که همه توش دلقکیم! دنبال «لایک» و «تایید بقیه»! انگار که اگه کسی لایکمون نکنه، «وجود» نداریم! تهش همهمون منتظریم یکی بگه: «آفرین! دلقک خوبی بودی!» 🤡
پ.ن نه به
#خوشبختیفیک و #شهرتکاذب
✍ زینب صفایی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
سرای طنز
❇️فراخوان طنزنویسی دنیا دو روز است؛ یکی برای خندیدن، یکی برای خنداندن😂 📣ای طنزپردازان خلاق، ای شو
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تابستان خاطرهانگیز که از یادمان نمیرود!
آقا! تابستان امسال، چه تابستانی بود! 😅 انگار برق با ما «قرارِ مدار» داشت که هر وقت ما گرمتر میشدیم، او یواشکی میرفت! گاهی در روز دوبار شگفتانه داشت.🚶♂️ ملت هم در اوج گرما، با بادبزن دستی و عرق روی پیشانی، قهرمان جام عرقریزان تابستان شدند! 🏆 حالا که پاییز شده و هوا خودش پنکهی خدا شده، برقها هم انگار از خدمتِ وظیفه معاف شدند! 💡 ولی این آرامش یهویی، آدم را یاد غافلگیریهای قبلی میاندازد! نکند دوباره شگفتانهای در راه است؟ «جمعه بنزین» یادتان هست؟ خدا به خیر کند! 😉
پ.ن نه به
#شگفتانهاحتمالی😂😅
✍ زینب صفایی
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall
مثل هر شب پک به قلیان میزنم
آتشی بر جسم بی جان میزنم
از گرانی چون به تنگ آمد دلم
همسرم را در خیابان میزنم
میشوم شرمنده از روی عیال
غمبرک در کنج ایوان میزنم
فرق من با آن بزرگ شهر چیست؟
من چرا سگ دو بدین سان میزنم؟
از برای لقمه ای نان حلال
دست و پا با چشم گریان میزنم؟
مال مردم خورده یا ارث پدر؟
شایدم من زر فراوان میزنم
دست ما کوتاه و خرما برنخیل
بی سبب تهمت به ایشان میزنم
در خیالم جای او با حوریان
مینشینم پیک نسیان میزنم
میبُرم امید از مهر خدا
پنجه در چنگال شیطان میزنم
تا بپرسم رمز و راز اختلاس
لاجرم یک سر به تهران میزنم
دربهارستان کمی میچرخمو
دورکی اطراف میدان میزنم
سفره بازو ملتی در خواب ناز
ناخنک با چنگ و دندان میزنم
من ندارم پورش یا شاسی بلند
پول ها را بار پیکان میزنم
مست میگردم از این حال خوشو
تکیه بر جای بزرگان میزنم
من بدون حزب یا اسپانسری
خیمه بر اموال ایران میزنم
چون ندارم منصبی یا دوستی
عاقبت لنگر به زندان میزنم
تا به خود میآیم و سوراخ جیب
میشود پیدا، صد افغان میزنم
نیستم من از قماش این وآن
بیخود حرص پست رندان میزنم
من شکر خوردم که از روی حسد
بر امیران انگ و بهتان میزنم
این گرانی هم گناهش با من است
چون هوای مرغ بریان میزنم
بی گمان از حال خوب آن دوسیب
همسرم را در خیابان میزنم
#معصومه_شاه_حسینی ☘
سرای طنز با تو طنزیم میشه
https://eitaa.com/SatireHall