در هوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۱۶
اون شب انگار قرار نبود برای من صبح بشه.
استخوون هام جوری تیر میکشید که توی خواب میپریدم.
افتاده بودم توی تخت و کسی رو نداشتم بهم سر بزنه.
چقدر بی پناه و تنها بودم.
۲ نفر درست چسبیده به اتاقم زندگی می کردن اما فرسنگ ها ازم فاصله داشتن.
انگار که اونا خارج از کشور زندگی میکنن و من تو یه اتاق اجاره ای توی یه ده کوره ی دور از شهر.
وقتی سرفه میکردم زخم های سر باز میکردن و میسوختن.
حس میکردم ایزد بالای سرم وایساده رو روی زخم هام نمک و آبلیمو میریزه تا درد بیشتری حس کنم.
انگار هنوز راضی نشده بود.
ازش بعید به نظر نمیرسید.
چون ذاتش شکنجه گر بود.
ذات بی رحمی داشت و باهام مثل یه مجرم رفتار میکرد.
والا اون همه بی رحمی رو توی وجود هیچ کس ندیده بودم.
مثل یه جلاد تن و ب..دنم رو پاره پاره میکرد و روح و روانم رو به تاراج میبرد.
بهم میفهموند من اون گندم بین ۲ تا سنگ آسیابم
هر روز چنان کتکم میزد که بین ۲ تا سنگ استخوون هام مثل آرد آسیاب بشه و هیچی ازم نمونه.
صدای برخورد ترکه انجیر همونقدر تیز و برنده هنوز توی گوشم بود.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
نیاز به یک بغل خیلی خیلی گنده
برای مچاله شدن دارم که حداقل برای چند
دقیقهام که شده
آروم بگیرم و از مسئولیتها و دغدغههام شونه خالی کنم .
@musik_mix♥️🔥453_112824871869775.mp3
زمان:
حجم:
11.9M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۱۸
هر بار که صدای برش هوا توی گوشم میپیچید یاد اون شب کذایی توی باغ میفتادم.
یاد دردی که کشیدم و زخمی که خ.ونریزی میکرد.
یاد شبی که فقط صدای ماشین میاومد و زوزه باد
هر بار که میخواستم بیهوش شم توی صورتم سیلی میکوبیدم تا بیدار بمونم.
اگه نوچه های حسن نخود با اون وضعیت پیدام میکردن تا صبح زنده نمیمونم.
تا سپیده دم با چشمای نیمه باز به اطراف نگاه می کردم تا مبادا کسی بیاد و متوجه نشم.
وهم و خیال افتاده بود به جونم.
سرما و گرسنگی و درد ضعیفم میکرد.
مثل اون شب که توی کاخ توتونچی ها از درد و سرما و گرسنگی از خواب میپریدم.
نمیدونستم ساعت چند بود،پرده های کلفت نمیذاشت که بفهمم روز شده یا که هنوز شبه.
فقط با تیر کشیدن دلم و کمرم بالاخره بیدار شدم.
تنم خیس عرق بود و لب هام مثل کویر لوت خشک و بی آب.
حتی دیگه گوشی نداشتم به عزیز خانوم زنگ بزنم.
پول نداشتم برم دکتر،حتی اگه داشتمم توان بلند شدن نداشتم.
با تیر کشیدن دوباره دلم دستم رو روی شکمم کشیدم اما حس میکردم یه درد معمولی نیست.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۲۱
صدای ذوق زده ش نشون میداد بر خلاف امتناع کردنش اما از اون وضعیت راضیه
اصلا کدوم زنی بدش میاومد شوهرش اونقدر عاشقش باشه که اینجوری باشه.
قلبم انگار دیگه ضربان نداشت
بدنمم باهام سر جنگ گذاشته بود،کاش حداقل بدنم اذیتم نمیکرد.
درد کمر و دلم که از طاقتم خارج شد با سرگیجه ای که داشتم سعی کردم بلند شم.
ارنجم رو روی تخت گذاشتم و نیم خیز شدم.
چشمام سیاهی میرفت اما باید میرفتم یه قرص میخوردم والا از درد میمردم.
لحاف رو که کنار زدم با دیدن تشک تازه فهمیدم پ...ریود شدم.
به گمونم خدا فشار حداکثریش رو گذاشته بود روی من تا بیشترین عذاب رو بکشم.
با بدبختی از تخت پایین اومدم
و با اینکه از لباسای کثیفم چندشم میشد دولا دولا به طرف کمد رفتم تا لباس تمیز و پ.د بهداشتی بردارم.
اونقدر درد بیچاره م کرده بود که حتی صدای الناز رو هم دیگه نمیشنیدم.
دستم رو به کمد بند کردم و کشو رو بیرون کشیدم اما هیچی داخلش نبود.
با ناله و دردی که داشت فلجم میکرد کشوهای دیگه رو باز کردم
از شانس بد حتی یه پ.د هم برام باقی نمونده بود.
قرص مسکن هم نداشتم
در حالیکه بی صدا اشک میریختم یکی از تیشرت هام رو برداشتم تا لااقل با اون پ.د درست کنم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
اگه احساس کردی به جایی تعلق نداری
باید خیلی زود اونجا رو تَرک کنی!
مهم نیست اونجا خونه باشه،شهر باشه یا "قلب" یه نفر..!!
@musik_mix❤️🔥450_112617666905546.mp3
زمان:
حجم:
1.2M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۳۲۲
صدای الناز حالا فاصله نزدیک به گوشم میرسد.خیلی نزدیک.
درست از اتاق بغلی و کنار گوش زنی که تمام شب توی تب سوخت و از درد ترکه ها یه دقیقه هم آروم نگرفت.
در اتاق رو پشت سرم بستم و از خجالت خیس عرق شدم.
با پاهایی که میلرزید و هر ان ممکن بود بیهوش بشم چند قدم برداشتم.
صدای الناز بالاخره باعث شد زانوهام کم بیاره و برای اینکه نقش زمین نشم کمرم رو به دیوار تکیه دادم:
-ایززززد...
من دیگه باید چی رو تجربه میکردم که نکرده بودم؟
نگاه ماتم روی یه نقطه دور و پرت گیر کرده و از درون اوار شدم.
هوران از درون فروریخته بود.
یه زلزله ی بزرگ و ویرانگر توی وجودم رخ داده بود.
صدای خود نامردش بود و گفت:
-دوست دارم
دیوونه م کردی دختر...
اما... منِ ویران شده از ایزد و اون عشق کذایی توی همون لحظه کشنده برای همیشه دست کشیدم.
دیگه تحمل نداشتم.
قلبم نه...
تنم،تمام وجودم کم آورده بود:
-اههه...ایزد..
-یجوری میخوامت که هر بار وحشی تر از قبل دوست دارم
انگار بار اوله که میبینمت.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏