درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۴۸۳
محکم لباسشو چنگ زده بودم !
الان دیگه یه حامی داشتم
یکی بود که داشت ازم طرفداری میکرد و بخاطر من اینا رو اش و لاش میکرد.
ته دلم خداروشکر کردم بخاطر وجودش
بخاطر غیرتش که ولم نکرد.
نامردی نکرد هورانو ول نکرد.
دلم گرم شده بود.
با اومدنش همه چیزو فراموش کرده بودم.
ولی کاش یکم دوسم داشت.
کاش ایزد هورانم دوست داشت.
دلم برای خودم کباب بود هوران بیچاره هیچ محبتی از هیشکی ندیده بود.
وقتی کار ایزد با اینا تموم شد.
عصبی دستمو کشید و غرید:
اینارو میخوای؟!
این نره خرا که بیوفتن و چشم بدوزن به تن و بدنت!!
یک ساعت ولت کردم دیدی که نتونستی
کم منو سگ کن بزار زندگیمو بکنم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو...🥂♥️ ᥫ
#پارت_۴۸۷
با صدای عصبی یکی از اون عوضیا به خودم اومدم.
-اینجا چه خبره؟
چرا اینهاهنوز زنده ان
دردسر میشن آخرش
صدای خشمگین و عصبی ۲ تا مرد دیگه بود که نگاه گره خورده مون رو جدا کرد و به طرف خودشون کشید.
محمود با ناله گفت:
-بگیرش موسی...
بیناموس و بگیرش
من این و امشب میکشم
موسی یه کارد بزرگ از کمر شل..وارش کشید بیرون و دل هوران هری ریخت.
به طرف مون که قدم برداشت رفیق تازه نفسش یه شاخه کل..فت از روی زمین برداشت.
اون شب تمومی نداشت.
نحس بود.
از آسمون هم بلا میبارید.
اون ۳ تا مرد هم خیلی سریع سر پا شده بودن.
از ترس قلبم بی امان میکوبید
کاش ایزد تمومش میکرد
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
کرمیتارا+روحالهکرمی+رامین تجنگی +امیر لیام❤️🩹
Saye_orginal4_5960576499814771471.mp3
زمان:
حجم:
10.8M
📦آهنگکاملپستبالا
✈️@saye_orginal
#خط قرمز..😝⛔️
#پــــارت_117
چند لحظه به چشمام خیره شد
ناخوادگاه
کمی عقب رفتم
چرا باید از کسی که فقط بالا دستم بود انقدر حساب می بردم؟
غرید
- که به خودت مربوطه؟
سرمو تکون دادم
چاره ای جز این نداشتم
نه می تونستم حرفمو پس بگیرم و نه اینکه روش پافشاری نکنم
زیر لب گفتم
- منظورم اینه خودم میدونم چی میپوشم
پوزخندی زد
دستشو بالا آورد
با انگشت اشاره اش
ضربه ای به پیشونیم زد
انتظارشو نداشتم شونه ام یهو بالا پرید
- هیع..
چیکار میکنی
فک رو هم سایید
تند گفت
- گرفتی خوابیدی جای اینکه با بقیه بیای و الانم با این ریخت اومدی جلوی در زبونت درازه دختر
ابروهام بالا پرید
بهت زده گفتم
- مگه خودت نگفتی نیام؟
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
#خط قرمز.. 😝⛔️
#پــــارت_118
فکشو رو هم سایید
رفتارش یه جور عجیبی بود
زیر لب آروم
پچ زد
- همون بهتر
چشمام گرد شد
بهتر که باهاشون نرفتم؟
واقعا فکر نمی کرد این رفتارش بهم بر می خوره؟
عصبی خندیدم
دیگه حتی مهم نبود چی پوشیدم
تند گفتم
- اگه خیلی بهتون برمیخوره تو فضاهای کاری بین همکاراتون باشم لطف کنید برام بلیط برگشت بگیرید
برمیگردم ایران!
تیز نگاهم کرد
جوری که فکر کردم
ممکنه حرف اشتباهی زده باشم
غرید
- کی گفتم بهم برمیخوره؟
وای
داشتم روانی میشدم
چرا زیر حرف خودشم میزد؟
- همین امروز
چرا حرفای خودتم یادت نمیاد خوبه تکرارشم کردم
عصبی گفت
- بی مغز
محیط کاری کوفتیش کجاست؟
اونو بگو
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
درهوای تو🥂♥️ ᥫ
#پارت_۴۸۸
اون ۳ تا مرد هم خیلی سریع سر پا شده بودن.
وحشی دریده زل زده بودن بهم.
از ترس قلبم بی امان میکوبید.
توی چه دردسری وحشتناکی افتاده بودیم.
اونم فقط به خاطر یه سو تفاهم.
کاش قلم پام میشکست و اون سمت نمیاومدم.
کل وجودم شده بود دردسر.
دیگه اعتماد به نفس نداشتم.
من قبلا سر نترسی داشتم.
هوران از هیچ کس نمیترسید.
ولی حالا...
مثل یه موش آب کشیده زل زده بودم به اوت قل چماق ها.
ایزد غرشی کرد و به طرفم قدم برداشت.
دست انداخت دور ک.مرم و ت.نم رو به خودش چسبوند.
مثل فیلمای هالیوودی.
با اون چشمای تریاکی زل زده بود بهم.
زیر اون بارون شدید که شلنگ تخته مینداخت فهمیدم از همون اول ایزد رفیق روزای سختم بوده:
-اینجوری نلرز اعصابم و ت.خمی تر نکن
مگه ایزد مرده؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ
#پارت_۴۸۹
ایزد چرا اونشب داشت باهام بازی میکرد.
مکه نمیدونست قلب هوران جنبه نداره.
مگه نمیدونست عاشقم.
دیوونه ام.
روانیم.
چشمام ل.ب به ل.ب از اشک پر شد.
اروم لب زدم:
-ایزد...زیادن...
میکشنت
-نترس...همه شون و میزنم...
هیچ غلطی نمیتونن کنن
نفهمیدم چرا اون حرف رو زدم.
-ببخشید...
نفهمیدم چرا دلم میخواست ازش معذرت خواهی کنم.
نگاهش که توی نگاهم نشست اشکام بی صدا روی گونه هام باریدن.
چرا اون شب براش بیتابی میکردم.
دستش هنوز دور ک.مرم بود و تن یخ زده ام به ب.دن داغ.ش چسبیده .
سرش رو که نزدیک آورد دلم لرزید.
لعنت بهش.
م.عتاد عطر تن.ش بودم.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏