#خط قرمز... 😝⛔️
#پــــارت_127
یکی از پسرا با تعجب نگاهم کرد
- کجا؟
سعی کردم به میز
نگاه نکنم
لب زدم
- اشتها ندارم
بیرون می مونم غذاتونو خوردین برگردیم
روم نیومد بگم با دیدن غذا
حالم بد شده
به طرف بیرون از رستوران قدم برداشتم
شکمم مالش میرفت
گشنم بود
ولی جونمم از گشنگی در می رفت بر نمی گشتم داخل
امشبو درست غذا می خوردن نمیشد؟
حالا خوبه
ترکیه این همه غذای رنگا وارنگ و متفاوت داره
قدم برداشتم
خواستم یکم جلوتر برم
که صدای از پشت سرم اومد
- کجا میری؟
برگشتم به سمتش
با اخم نگاهی بهم انداخت
لب زدم
- میخواستم برم جلوتر یکم تا شما غذا میخورین و میایین
نچی کرد
- از غذاهاشون خوشم نیومد
بیا
بریم پیتزا بخوریم
چشمام گرد شد
سیناهم از غذای دریایی خوشش نمی اوم
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
#خط قرمز...😝⛔️
#پــــارت_128
سینا هم از غذای دریایی خوشش نمی اومد؟
عجیب بود
ندیده بودم بد غذا باشه
با گیجی گفتم
- باشه
بریم چی بخوریم؟
کج خندی زد
- بیا اون رستوران روبه رویی معلومه غذاهاش بهترن
نگاهمو به جایی که اشاره کرد انداختم
نیشم باز شد
کباب داشتن
بوی کباب نزدیک میشدیم
بهتر می اومد
منم که یه رگم لر بود و عاشق گوشت...پس امکان نداشت جلوی این یکی مخالفت کنم
کنار هم با سینا قدم برداشتیم
یهو گفتم
- به بقیه چی گفتی؟
ابرویی بالا انداخت
- مگه باید بابت کارام به کسی جواب پس بدم؟
و اشاره کرد
که جلوتر وارد رستوران شم
موهام دوباره از داخل کلاه ریخت بیرون...
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ
#پارت_۴۹۸
هنوز گیج و گنگ بودم و به سختی تن سنگین و بی جونم رو تکون دادم اما اگه کمک ایزد نبود موفق نمیشدم.
تنم تقریبا روی ل.به تخت باریک چوبی قرار گرفته بود
سرم رو روی بازوش گذاشت و ساق دستاش رو دورم پیچید.
-الان گرم میشی... چیزیم تا صبح نمونده
بعد میریم خونه و یه کاسه سوپ داغ میدم بخوری فورا خوب میشی
دستش رو دستم گذاشت
انگار دستش یه موج گرما به تنم تزریق میکرد.
حرفاش برای آروم کردنم بود اما حسی که توی اون لحظه بهش داشتم رو تا به حال تجربه نکرده بودم.
اولین باری بود که کنارش میخ....وابیدم و هیچ تنش و دعوایی نداشتیم.
سرم روی بازوش بود و به آرومی نوازشم میکرد.
توی اون حال بد،توی لرزشی که دست خودم نبود ،وسط تب و لرزی که داشت جونم رو میگرفت یکم سرم رو به طرفش چرخوندم و بی حال گفتم:
-خوب... زدی لت و پارشون کردی
چشماش به طرفم چرخید،به صورت رنگ پریده ام نگاهی سختی کرد.
همون نگاه طرف چشمام لغزید:
-من سر تو روانی ام...
مادرشون روبه عزاشون مینشونم..
حرفش که نصفه موند سوالی که پس ذهنم مدام آزارم میداد رو پرسیدم:
-چرا...نرفتی؟
-بدون تو؟
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ
#پارت_۴۹۸
اونقدر بهم نزدیک شده بود که صدای نفس هاش رو میشنیدم.
رخ تو رخ بودیم.
چشمام نمیتونست از دیدن اون مرد خوشتیپ دست برداره.
اما معنی اون نگاه رو میفهمیدم.
حسرتش ۵ سال تمام باهام بود.
براش رویا پردازی کرده بودم.
دل دل میزدم براش.
توی دلم صدایی بهم نهیب زد:
-ازش فاصله بگیر
اون زن داره و تو رو نمیخواد
صاحب قلبش زن دیگه ایه
اما با حرکتی که کرد قلبم برای یه لحظه ایستاد.
شاید هم یه ضربان جا انداخت.
دستش به آرومی زیر موهام رفت
درست مثل فیلما.
درست مثل همون صحنه های رمانتیک که دلم براش قنج میزد.
گرمی دستش رو روی پوست حساسم حس میکردم.
درست مثل من.
﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏﹏
#خط قرمز... 😝⛔️
#پــــارت_129
سینا چند لحظه با اخم بهم خیره شد
خودکار
موهامو جمع کردم
خودمم دلیل کارمو نمی دونستم
ارادی بود
کنار هم نشستیم
سعی کردم با خودم فکر کنم فقط سلیقه غذاییمون مثل همه و از غدای دریایی متنفریم
پس بخاطر همین
اینجا کنار هم نشستیم
اما نمیشد
نگاهای سینا
عجیب بود
همین که سرمو بلند کردم خبری از نگاهش نبود
نکنه توهم زدم؟
بسم الله...
سینی دونر کباب بینمون قرار گرفت
گوشی سینا زنگ خورد
روی اسپیکر گذاست
یکی از پسرا بود که رابطه نزدیکی هم به سینا داشت
- کجا رفتی سینا؟
سینا جواب داد
- از اون غذا خوشم نیومد یه رستوران دیگم
تموم زنگ بزنین
یهو با حرفی که پسره زد...
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
#خط قرمز... 😝⛔️
#پــــارت_130
یهو با حرفی که پسره زد چشمام گرد شد
- مگه خودتم سفارش نداده بو...
یهو سینا تند گوشیشو از روی برداشت و از اسپیکرم در آوردش
دهنم وا مونده بود
چیشد؟
مگه نگفت از غذای دریایی بدش میاد
تند گفت
- به تو ربطی نداره
و قطع کرد..
تک خندی زدم
- که غذای دریایی دوس ندارین؟
تیز نگاهم کرد
- هوس کباب ترکی کردم
ریز خندیدم که فکر کنه باور کردم حرفشو
ولی نکردم
یعنی بخاطر من
اومد کباب ترکی بخوره؟
رسما از کارای سینا داشت شاخکام میزد بیرون
خنگ نبودم
متوجه میشدم عجیبه
به کدوم یکی از بقیشون اینجوری توجه می کرد؟ میدونم فقط بخاطر اتفاقای عجیب اون شبه..
─━ ─ ━─⊲⋅⛅🐈⬛⋅⊳─━ ─ ━─
𝙎𝘼𝙔𝙀
درهوای تو..🥂♥️ ᥫ #پارت_۴۹۸ اونقدر بهم نزدیک شده بود که صدای نفس هاش رو میشنیدم. رخ تو رخ بودیم.
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فاصله عشق ونفرت همین قدر کوتاه):
#شبتون بخیروعافیت