سپیدار؛
ولی اونی که چند سال بعد قراره ازش به عنوان رفیق بچگیم یاد کنم تویی.. - لیورای نازم..
ولی وقتی همه ازش انتظار داشتن و فکر میکردن همه چیز اوکیه، من دیدم چقدر تلاش کرد تا محکم بمونه و ادامه بده.
خسته شد، گریه کرد، بهونه گرفت، غر زد، تردید کرد؛
دریای درونش طوفانی شد، امواجش پر تلاطم و سنگین شد، اما قایقش غرق نشد.. جا نزد، هربار اشکاشو پاک کرد و گفت زندگی جریان داره.
آره، صبر و امید اون بود که نور منم شد..
بیخود نیست اگه بهش میگم؛
- لیورای ناز و خوشگلم :)
سپیدار؛
ولی وقتی همه ازش انتظار داشتن و فکر میکردن همه چیز اوکیه، من دیدم چقدر تلاش کرد تا محکم بمونه و ادام
و در نهایت نفرت اجتماعیم فقط شامل حال تو نمیشه.
سپیدار؛
هزاران دوستت دارم، به گوشِ باد نجوا شد رسید آیا کمی از آن به گوشِ دلبرم امشب ؟
به گوشِ دل که رسید، باد را چه حاجت بوَد ؟
پیام ِعشق، خود از جان به جان رسد امشب..
خیلی جالبه، خودمون میوفتیم به جون هم، حتی حاضر نیستیم حرف همدیگرو بشنویم بعد از کسی که حتی به دین پایبند نیست انتظار تغییر و تحول داریم.