ظرفهارو شستم
ماسک شیرمو گذاشتم
شیر گرم قبل خواب و آماده کردم
چند مدل غذای جدید با خاهرم درست کردیم
به خلاصه ی رمان های جدیدی ک مامان خونده بود،گوش دادم
اتاقمو مرتب کردم
گل و قلمه زدم
موسیقی گوش دادم
و زندگی رو درون خودن راه دادم(:
زندگی جریان داره و من هرروز با اندک های کوچک خودم اون رو به درون راه میدم.
به خودم یادآوری کردم زندگی همیشه پیچیده و منطم نیست
گاهی در رها کننده ترین حالت ممکن باید زیست.
او هرگز زیبا به نظر نمیرسید
او،شبیه به هنر بود
و هنر قرار نبود زیبا به نظر برسد
قرار بود
احساسی را در شما ایجاد کند✨
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ی نفر:دانشگاه چی یاد میگیرید
من و دوستم همون روز😅