تولدت مبارک فاطمه خانوم ، امیدوارم همیشه نتیجهی تلاش هاتو ببینی ، موفق ترین باشی و تو ۱۹ سالگی خوب بخوابی خانم دکتر💓🎀
شاید این همون اتفاقیه که شبش از ذوق ، البته استرس وحشتناک و آدرنالین موجی نتونم بخوابم و همیشه منتظرش بودم. نه؟
*پلان اول/
حجم زیادی از اشتیاق ، استرس و افکار عجیب بهسوی من روانه شده بود
دقیقا شبی رو تجربه کردم که از استرس و آدرنالین خوابم نمیبرد دوست داشتم زودتر صبحشه:)
هنوز راه نیوفتاده دستم با آبجوش نودل سوخت
•اولین تجربهی اولِ اولین سفر کربلا: سوار اتوبوس شدم و سیزده ساعت راه بود
جالبه خوشم اومد ، فکر میکردم خیلی حالم بد بشه ولی تا همین الان که دوازده ساعت مداوم از تهران راه افتادیم همهچیز اوکی بوده خداروشکر (بازم با اتوبوس سفر خواهمکرد)
هنوز نرسیدیم ، لب لب مرز داریم میریم برسیم به همسفرامون💘
تنهادرشـریف.
*پلان دوم/
اذان صبح رسیدیم مرز و همهی ریلز های شهشانی که تو اکسپلور میدیدمو از نزدیک لمس کردم
با کمی تاخیر بالاخره به همسفران گرام سلام کردیم
عراقیها همون اول قلب قلبیمون کردن و با زورِ کتک پونصد تا کتلت عراقی عجیبالمزه برامون لقمه کردن
سوار اتوبوس شدیم و از شانس خیلی طلاییمون راهِ سهچهار ساعته شیش ساعت طول کشید
برای ناهار دیدیم بح موکب داره دنبالیچه با برنج میده(گذاشتیم فرار کردیم)
دومین تجربهی اولین تجربهی کربلا:
رسیدیم جایی که تمام روزای عمرم رو با رویاهاش زندگی میکردم و بالاخره دیدمش :)🥲
از گرسنگی شبیه انسانهای اولیه بودیم که یهو دیدیم یه موکب با صف تهران تا نیویورک داره فلافل چرک میده ،گرفتیم و خداوکیلی مزهی بهشت برین میداد.
بعدشم فول انرژی رفتیم روبهروی گنبد کلی اکلیلی شدیم و ماچ به امامعلی😘
الانم اومدیم موکب شپشولی زیر کولر تا یکم دیگه بریم حرم و فقط تماشا کنیم منزلمونرو :)