eitaa logo
تنها‌‌درشـریف.
360 دنبال‌کننده
482 عکس
65 ویدیو
0 فایل
ساخته شده از جزئیاتِ‌پیرامون، چای و تصمیمات‌ِاشتباه☕ ` نه‌به‌حرف‌دیگران ؛ آبیِ آبی سازمانِ حمایت از مجری‌ها‌ی‌کوچک و اعتماد‌به‌نفس‌های بزرگ *امن و شنونده باشید
مشاهده در ایتا
دانلود
تنها‌‌درشـریف.
خانم خدادوست رفت. رفت مشهد و دیگه پیش ما نیست. دوباره یکی یادم انداخت که هیچ‌کس همیشگی نیست، که نباید وابسته شد. البته من این را می‌دانم، تقریباً همیشه می‌دانستم. ولی نمی‌شد وابسته نبود. بعضی آدم‌ها را نمی‌شود به سادگی از قصه‌ی زندگی حذف کرد، حتی اگر خودشان دیگر در ادامه‌ی قصه نباشند. رسیدیم به آخر این قصه، قصه‌ی جهاد تبیین و لیگ جت. پس باید پایانش خوش باشد، چون یک روزی آرزوی ما همین بود. یک روزی فقط یک ایده داشتیم و کسی که باورش کرد. نمی‌دانم چه شد که از یک جلسه‌ی تفکر در سال هفتم رسیدیم به اینجا، به جهاد تبیین، به مسابقه‌ها، به تمام آن دقیقه‌های آخری که بالاخره به نتیجه رسیدند. شاید همه‌چیز از یک نفر شروع شد، یک ایده، یک مدرسه و یک گلدن‌تایم. امروز خانم برایم ویس فرستاد و گفت: (سلام نیلوفر خستگی‌ناپذیر.) من خسته‌ام خانم. پس خستگی‌ناپذیر یعنی چه؟ شاید یعنی یک نفر آن‌قدر به تو ایمان داشته باشد که حتی وقتی خودت خسته‌ای، باز هم تو را خستگی‌ناپذیر صدا بزند. خانم خدادوست رفت، اما هنوز هم از همان‌جا بهم یادآوری می‌کند که می‌شود ادامه داد. شاید رفتن شما قرار بود به ما نشان بدهد که هیچ مسیری نباید به ماندن یک نفر وابسته باشد. توی ویس گفتید ما همیشه آدم‌های دقیقه‌نودی هستیم. راست می‌گویید. همیشه در آخرین لحظات ویدئوهایمان را تحویل دادیم، همیشه فکر کردیم نمی‌شود و بعد شد. همیشه هم یک جایی، یک نفر پیدا شد که بگوید می‌توانید. حالا فقط هشت روز مانده به پایان مهلت مسابقه‌ای که رسیدن به آن روزی آرزوی ما بود و ما هنوز بدون شما نتوانسته‌ایم. نمی‌دانم این بار چه می‌شود، فقط امیدوارم باز هم راست گفته باشید چون شما همیشه در این مسیر راست گفتید همان‌طور که از جلسه‌ی اول تفکر سال هفتم تا همین امروز، هر بار گفتید می‌توانید و ما بالاخره توانستیم. خانم، اگر این متن را می‌خوانید، بدانید که خیلی منقلبم، منقلب زیاد. جای شما توی حجاب خیلی خالی است. شاید هیچ‌وقت نتوانم درست توضیح بدهم که چقدر از تمام آن وقت‌هایی که به ما ایمان داشتید ممنونم. از اینکه یک روزی مسیر تازه‌ای جلوی پایمان گذاشتید و حالا ما باید یاد بگیریم بدون شما هم ادامه‌ش بدهیم. راستی، ممنون که هنوز اینجا را می‌خوانید و با ما همیشه دوستید چون خانم جایگزین شما اصلاً با ما دوست نیست. ممنونم از شما، دوستِ ما.💞
صورتی.🩷
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رفتی. هیچی‌ام نمیتونه بگیره جاتو
دلِ من تنگ نشد، سوخت. آب شد و پایین ریخت. امید داشتم حدأقل، مذاب باشد و بسوزانتت. امّا تنها قلبم را می‌سوزاند و پایین می‌رفت، به سرانگشتانِ پاهایم می‌رسید و رمق را می‌درید. گفتی دل‌تنگ شده‌ای؟ تلخندی کردم و گفت من، دل‌آب شده‌ام. آتش گرفته‌ام و تو نظاره می‌کنی، از پشت پنجره خانه‌ات، که چطور خانه‌ام می‌سوزد. سمت خانه‌ات دویدم، رسیدم، فراق لحظه‌ای وصآل شد، امّا وصال نمک بود و من زخمی. بیشتر سوختم. زخمم تازه‌است، همین مرا بس است. می‌خواهم بسوزد. می‌خواهم از فکرِ تو، بسوزم. می‌خواهم تازه بماند. امّا جان عزیزتان، شما دیگر نگویید دل‌تنگ. من سوختم، تنگ شدن مال چشمان است وقتی بعد تاریکی، نور می‌بینند. من سوختم.