eitaa logo
شاید من!
13 دنبال‌کننده
9 عکس
7 ویدیو
1 فایل
حتی این‌جا هم صددرصد من دیده نمی‌شود... شاید روزی، ورق برگشت و من، صاحب تمام من شد! حالا خوب یا بد؟ شکست یا برد؟ آن‌روز، باید دیدنی باشد.🤡 "به مکان امن من خوش آمدید"🩵✨ برای حرف‌هاتون: https://daigo.ir/secret/21556156406 [ @Man84_0 ]
مشاهده در ایتا
دانلود
اذیت‌کنندست نادیده گرفته شدن!
ی روز یکی زیادی رو مخم رفته بود و ناراحتم کرده بود و اتفاقی این متن رو دیدم همون روز و اروم شدم:)))))
فکر کنم فقط یه istp می‌تونه متوجه حالم بشه وقتی احساس می‌کنم تایپم تغییر کرده یا درحال تغییره!🤡💔
هدایت شده از وی‌ین
ء| شهریور عاشق انار بود .
کیفیت دوربین گوشیم رو برای عکاسی از ماه اصلاً نمی‌پسندم...💔
هدایت شده از وی‌ین
و درود برتو به تعداد دخترانی که از گور‌ رهاندی * ..
پیش از تو رسم بود پیامبران عصا اژدها کنند؛ دریا بشکافند؛ طوفان به راه اندازند؛ آتش را باغستان کنند. تاریخ میگوید شب میلاد تو اما همه پادشاهان، از خسرو ایران تا قیصر روم و امپراطور چین و دیگران لکنت گرفتند. لال شدند چندساعتی. کاهنان نیمه‌شب لباس پوشیدند؛  تاروت و مهره و عود برداشتند و آتش انداختند. دودها که خوابید، گفتند مولود امشب با خود کلمه آورده؛ کلمه! آری پیش از تو در جهان کلمه نبود. جهان سراسر سکوت بود؛ بدون هیچ حرف! تو آمدی. میان شمشیرهای آختهٔ از نیام بیرون‌آمده. میان بردگان و کنیزان سیاه؛ زیر شکنجه‌های سنگین اشراف. میان زن‌های کبودچهره از تازیانه‌های متعدد شوهران. میان قبرهای کوچک خالی؛ آماده برای دفن فوری دخترکان قبیله. تو آمدی. بر دامنه کوه ایستادی و کلمه‌هایت را گفتی. رود شد. جاری شد در میان شهر. بردگان را از حضیض شکنجه‌ بیرون کشیدی و بر مسندها نشاندی. مردان را از چشمه کلمه‌هایت نوشاندی. شلاق‌ها را غلاف کردند و بوسه پشیمانی بر کبودی‌های زنان ریحانه‌‌سان زدند. تو آمدی. در قبرهای کوچک خالی، کلمه کاشتی. جوانه زد و درخت شد. دخترکان، بزرگ شدند و در سایه‌اش بازی کردند. درخت کلمه‌هایت میوه داده محمد(ص)! شجره طیبه‌ای شده تناور و سبز و پربرگ؛ با سایه‌ای خنک. تیشه‌ها بر آن اثر نمی‌کند. آتش‌ها نمی‌سوزاندش. هیچاهیچ. و ما امت تو؛ امت بزرگ و قدرتمند تو؛ از همه رنگ‌ها و در همه لباس‌ها؛ در خنکای سایه‌سار شجره‌ات، ایستاده‌ایم. بیرق کوچک مخفی در شعب و کوخ‌های قریش‌ات را حالا بر سر دست گرفته‌ایم به دنبال فتح. هیچ متوقف‌مان نمی‌کند. کلمه‌هایت را در گوش هم زمزمه میکنیم تا به گوش عالم برسانیم؛ و تو را ندیده، همگی پذیرفته‌ایم که هنوز در جهان سکه‌ به نام محمد است. کاهنان درست گفته بودند. مولود آن شب، با خود کلمه آورده بود؛ کلمه! «مهدی مولایی»
بیست سالگی واقعاً می‌تونه عجیب باشه... خوب؟ بد؟ جالب؟ کامل؟ پرتجربه؟ کسل‌کننده؟ مثل قبل از ۲۰ سالگی؟ کلی کلمه‌های دیگه می‌شه ردیف کرد برای حدس زدن اینکه دهه‌ی دوم زندگیم رو قراره چطوری گذرونده باشم... یا اصلاً می‌گذرونمش؟ این پیام بمونه برای سال بعد همین موقع‌ها... اگر عمری بود و رسیدم به ۱۴۰۵/۶/۲۰، کلمه یا کلمه‌هایی که سالم رو می‌تونه توصیف کنه رو همین‌جا می‌نویسم.
تو نیستی؛ امّا زندگی من ادامه داره...