شَـباهَـنـ✰ـگ
عروسک قصه ی من
گهواره ی خوابت کجاست ؟
قصر قشنگ کاغذی
پولک آفتابت کجاست ؟
بال و پر نقره ای
کفتر عشقمو کی بست ؟
آینه ی طوطی منو
سنگ کدوم کینه شکست ؟
عروسک قصه ی من
زخم شکسته با تنت
بمیرم ای شکسته دل
چه بی صداست شکستنت
صدای عشق منو تو
که تلخ و گریه آوره
تو این سکوت قصه ای
شاید صدای آخره
بعد از من و تو عاشقی
شایدبه قصه هابره
شایدبا مرگ من و تو
عاشقی از دنیا بره
عروسک قصه ی من
سوختن من ساختنمه
تو این قمار بی غرور
بردن من ، باختنمه
عروسک قصه ی من
شکستنت فال منه
این سایه ی همیشگی
مرگه که دنبال منه
جفتای عاشقو ببین
از پل آبی می گذرن
عروسک قلبشونو
به جشن بوسه می برن
اما برای من و تو
اون لحظه ی آبی کجاست ؟
عروسک قصه ی من
پس شب آفتابی کجاست ؟
عروسک قصه ی من
زخم شکسته با تنت
بمیرم ای شکسته دل
چه بی صداست شکستنت
داریوش اقبالی : عروسک
شَـباهَـنـ✰ـگ
Harpy Hare
Where have you buried all your children?
Tell me so I say
Harpy Hare
Where have you buried all your children?
Tell me so I say
All the arrows that you've stolen
Split in half, now bum and broken
Like your heart that was so eager to be hid
You can't keep them all caged
They will fight and run away
Mother, tell me so I say
Harpy Hare
Where have you buried all your children?
Tell me so I say
Harpy Hare
Where have you buried all your children?
Tell me so I say
Forest walls and starry ceilings
Barren curtains that you're weaving
Like the stories that you keep inside your head
She can't keep them all safe
They will die and be afraid
Mother, tell me so I say
(Mother, tell me so I say)
Harpy Hare
Where have you buried all your children?
Tell me so I say
Harpy Hare
Where have you buried all your children?
Tell me, so I say
Harpy Hare
Where have you buried all your children?
Tell me so I say
Harpy Hare
Where have you buried all your children?
Tell me so I say!
(Tell me so I say!)
She can't keep them all caged
They'll be far and fly away
Mother, tell me you will stay
We'll be far and fly away
شَـباهَـنـ✰ـگ
وطن پرنده پر در خون
وطن شکفته گل در خون
وطن فلات شهید و شب
وطن پا تا به سر خون
وطن ترانه زندانی
وطن قصیده ویرانی
ستاره ها اعدامیان ظلمت
به خاک اگر چه می ریزند
سحر دوباره بر می خیزند
بخوان که دوباره بخواند
این عشیره زندانی
گل سرود شکستن را
بگو که به خون بسراید
این قبیله قربانی
حرف آخر رستن را
با دژخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدایی
با ما غرور رهایی
به نام آهن و گندم
اینک ترانه آزادی
اینک سرودن مردم
امروز ما امروز فریاد
فردای ما روز بزرگ میعاد
بگو که دوباره می خوانم
با تمامی یارانم
گل سرود شکستن را
بگو، بگو که به خون می سرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ایران
بگو به ایران
داریوش اقبالی : وطن
شَـباهَـنـ✰ـگ
بر تو آن خاطره آسوده سوگند
بر تو ای چشم گنه آلوده سوگند
بر آن لبخند جادویی
بر آن سیمای روشن
كه از چشم تو افتاده
آتش بر هستی من
آه آتش بر هستی من
عمری هر شب در رهگذارم
ماندم چشم انتظارم
شاید یك شب بیایی
دردا تنهای تنها
بگذشته بی توشب ها درحسرت وجدایی عاشقی گم كرده ره بی آشیانم
مانده بر جا آتشی از كاروانم
زین پس محزون و خاموشم
عشقت خاكسترم كرد
در دست باد پاییزی نشكفته پرپرم كرد
آه نشكفته پرپرم كرد
بر تو آن خاطره آسوده سوگند
بر تو ای چشم گنه آلوده سوگند
بر آن لبخند جادویی
بر آن سیمای روشن
كه از چشم تو افتاده آتش
بر هستی من
آه آتش بر هستی من
عمری هر شب در رهگذارم
ماندم چشم انتظارم
شاید یك شب بیایی
دردا تنهای تنها بگذشته بی توشب ها درحسرت وجدایی
عاشقی گم كرده ره بی آشیانم
مانده بر جا آتشی از كاروانم
زین پس محزون و خاموشم
عشقت خاكسترم كرد
در دست باد پاییزی نشكفته پرپرم كرد
آه نشكفته پرپرم كرد
«ویگن»