eitaa logo
شِیخ .
15.6هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
181 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و تبلیغات: @Oo_Parvaneh_oO کپی؟ خیر فوروارد کنید لطفا .
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ همه‌ی کارهایی که در طول حیات خویش انجام می‌دهیم نیازمند به ذوق و شوق و علت است. بی هیجان و بدون میل که نمی‌شود تلاش کرد و برای هدف جنگید! آدمیزاد باید برای آنچه برایش شبانه روز می‌دود، قلبش بتپد! و اِلا گُل احساسش پژمرده می‌شود و از یک جایی به بعد دنیا را هم که به او بدهند حاضر به ایستادگی و تحمل سختی ها نمی‌شود! می‌شکند و کم می‌آورد‌. چرا که برای زندگی و دقایق ارزشمندش، بدون ذوق و ظرافت تصمیم گرفته است. مسیری را بروید و جهانی را برای خود بسازید که با ندای قلب و خواسته‌ی روح و فکرتان یکی باشد. وگرنه بازنده‌اید.. پ.ن : قطعا جلب رضایت خدای مهربون باید در صدر میل و خواسته هامون باشه! منتهی میگم بخاطر رضایت مردم و تایید اونها قدم از قدم برندارید. اونطوری رفتار کنید که و تصمیم بگیرید که دل و جانتون حکم می‌کنه. و برای هدفی بجنگید که عاشقشید🌿:) ✍🏻 طلبه‌ی‌جوانِ‌حزب‌اللهی
با نوشتن هم زنده‌ای، هم زندگی میکنی !
بنویسیم؟ بنویسیم.
‌ سوار تاکسی شدم انقدرررررر راننده تاکسی حرفهای قشنگی زد که من مات و مبهوت و حیران شده بودم! ‌
‌ میگفت : پدرم بیسواد بود و روستایی ما هم تمام کودکی و نوجوانیمان در روستا گذشت. منتهی یک پدر بیسوادی که شغل آزاد داشت و با زحمت پول در می‌آورد؛ آن چنان مواظبمان بود و نصیحتمان میکرد کرد که هیچکداممان از مسیر درست منحرف نشدیم. راننده تاکسی بود اما از صد ها کارمند پشت میز نشین با سواد تر و فهمیم تر بود. از همکلاسی اش در دبیرستان میگفت که با اینکه پدرش در مقابل مدرسه دکان داشت. از احوال فرزندش بی خبر بود و پسرش درگیر حواشی شده و به بیراهه رفته بود. و از پدر خودش میگفت که از روستا برای اطلاع از وضعیت درس و اخلاق فرزندش به شهر می آمد و برمی‌گشت. از رفاقت گفت. تاکید کرد که هیچ رفیقی خانواده نمیشود و همه دوستی‌ها به ابتذال و انحراف کشیده می‌شود اگر در آن زیاده روی صورت بگیرد. راننده تاکسی شبیه یک روانشناس میگفت رفاقت باید خط کشی داشته باشد و محدوده اش باید به شکلی باشد تا به خانواده و سلامت روان انسان ضرر نزند. حرف‌های‌یک‌راننده‌تاکسی یک‌شب‌پائیزی‌کوتاه‌و‌عجیب ✍🏻 طلبه‌ی‌جوانِ‌حزب‌اللهی
‌ خاطرات امروزم را که نوشتم نام زیبای شما عجیب می‌درخشید. حزب الله زنده است و ما جان بر کفانِ مسیر حق و حقیقتیم :) ‌
‌ یکی از سخت ترین کارها و وظایف یک طلبه آماده کردن متن سخنرانی برای حضور در محافلیِ که دعوت شده. کار ساده ای نیست و واقعا مسئولیت سنگینیه .. ‌
‌ امروز قسمت شد تا ده دقیقه از سخنرانی استاد پناهیان عزیز رو گوش بدم. می‌گفتن بعضی از طلبه ها می‌پرسن بریم دنبال کار علمی یا کار تبلیغی؟ منم بهشون میگم برای اینکه مبلغ باشید باید از لحاظ علمی خودتونو رشد بدید. فکر نکنید تبلیغ کار ساده و پیش پا افتاده‌ای! بلکه از همه مراتب طلبگی بالاتر و تخصصی تر و سخت تره :) ‌
‌ کنج دنج خانه‌ی مادربزرگ در کنار پرتقال و خرمالو و انار صفحات کتابم را ورق میزنم . و از تمام وجودم بوی پائیز را استشمام میکنم :)