eitaa logo
شِیخ .
15.6هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
181 ویدیو
9 فایل
‌الله ‌ بانوی طلبه‌ی دهه هشتادی که شیفته‌ی کتاب و چای و نوشتن است. و او همیشه می‌نویسد‌. شبها، روزها، عصرها و همیشه! پس در این مکانِ مقدس دنبال زرق و برقهای مجازی نباش. فقط بخوان و لبخند بزن. مدیر و تبلیغات: @Oo_Parvaneh_oO کپی؟ خیر فوروارد کنید لطفا .
مشاهده در ایتا
دانلود
فراق، جانکاه است. دردی‌ست درمان ناشدنی. گاهی وصال هم نمی‌تواند زخم عمیقِ ناشی از دوری را تسکین ببخشد. درد اگر به استخوان برسد، خانمان سوز است و با یک نگاه لطیف و چهار کلمه حرفِ حساب، التیام نمی‌باید. هر تجربه‌ی تلخِ محزونی، به اندازه خود بزرگ است اما درد دوری و از دست دادن و فراق، هزار درد است و عظمتش تا آن سر دنیا می‌رسد. آدمهایی که با دوری مدارا میکنند، صبور و خودساخته اند‌. و اِلا کمر آدمی را دلتنگی می‌شکند و انسان مغموم، دائما در نوسان است. در قعر خوشحالی، غمی عمیق دارد و در هنگام اندو‌ه، غمی عمیق‌تر... یعنی گاهی برای تعریف اندوهِ انسان، نمی‌توان انتهایی در نظر گرفت که هر غم، بابی برای رسیدن به اندوهی عظیم‌تر است. بگذریم! دنیا محل زجر آدمیان است. آمده اند تا با نوشیدن این تلخیِ بی‌مثال، کیمیای وجودشان را پیدا کنند. اما گاهی، بهای رسیدن به آن کیمیا، بهای بسیار زیادی‌ست. کاش خداوند از دست دادن ها را از حیات بشر حذف می‌نمود. تلخ است که داشته باشی، و بعد از دست بدهی .. ✍🏻 طلبه‌ی‌جوانِ‌حزب‌اللهی نیمه شب، خلوتی با خود و خدا
‌ انقدر نوشتم، تو دفتر و یادداشت‌های گوشی، که حواسم از بارون پرت شد(: چه بارونی میباره ... ‌
‌ خیلی یهویی قسمتمون شد .. داریم میریم به سمت شیراز برای تبلیغ‌. اینم انگار هدیه حضرت زهرا س بود به ما :) سعی میکنم همه چیو براتون تعریف کنم!🌿
‌ این دو تا فسقلی خوابیدن، ماهم رسیدیم به سلامتی ! خود شیراز هستیم(: باید بهتون بگم که شیرازِ عزیز از اون چیزی که فکرشو میکردم زیباتر و بزرگ‌تر و مجلل‌تره .
‌ خسته و کوفته اما با روحیه بالا و یه لبخندِ عمیق کار امروزمو‌ تموم کردم :) ‌
‌ سلام بعد از اولینِ روز تبلیغ من و شیخ علی در شیراز. راستشو بخوایید بدونید علاقه به طلاب و روحانی، توی این شهرِ بزرگ، خیلی کمتر از اون چیزیه که تصور می‌کردم. نگاه مردم غالبا به ما منفیِ و خب طبیعتا این کارو سخت میکنه... ‌‌
‌ امروز رفتم دبستان دخترانه. ( شیفت عصر ) با کلاس ششمی‌هایِ پرانرژی و مهربون وقت گذروندم :) اما راستش دغدغه‌هاشون خیلی بزرگ‌تر از سنشون بود. یکم بابت این مساله ناراحتم و با خودم میگم چقدر حیف که فضای مجازی داره تمام کودکی و شیرینی تخیلات و خلاقیت رو از بچه‌هامون میگیره...
‌ امروز اولین تجربه‌ی من برای اداره‌ی یک کلاس در مقطع دبستان بود. انرژی بچه‌ها و دغدغه‌هاشون خیلی برام جالب و جدید و هیجان‌انگیز و البته یکمم ترسناک بود. برای همین یکم خسته شدم. ولی بعدش با زیارت حرم حضرت شاهچراغ همه‌ی خستگیا از تنم بیرون رفت :)
‌ راستش را بخواهید بدانید، گاهی از خودم می‌پرسم: چه چیز در دنیا برای آدمیزاد بهتر از آن است که در کنار معشوقش‌ جان بدهد و در آغوش او چشم بر دنیا ببندد؟ آنان که در پناه تو بودند و جان را در صحن و سرای زیبایت، دو دستی به حضرت عزرائیل تقدیم نمودند‌، به معنای واقعی خوشبخت شدند و سعادت را لمس کردند. دیگر هر آن‌کس که در جوار شما باشد؛ محال است که به یاد شهدای عزیزی نیافتد که در آن حادثه‌ی تروریستی جان را فدا کردند... نامشان تا ابد می‌ماند. چه بر سر زبان‌ها و چه در صفحه‌ی خیال‌ها. ✍🏻 طلبه‌ی‌جوانِ‌حزب‌اللهی