دیروز خواهرم توی گروه دوستانه ای که با همکلاسی هاش تشکیل داده بودن، داشت پیام هارو میخوند. کنجکاو شدم و فهمیدم بین دو تا از دوستاش توی گروه بحث شده، و خواهرم اینجوری و با این ادبیاتی که دارید میبینید شروع کرده به نصیحت اونها تا فضا رو مدیریت کنه.
تو دلم گفتم چقدر این فسقلی زود بزرگ شد. و چقدر یه نوجوان ۱۳ ساله فهم و درک داره از مسائل که از چشم بزرگتر ها پنهانه. نوع ادبیات و پیامهای خواهرم خیلی برام جالب بود. بخاطر همین گفتم باهاتون به اشتراک بزارم :)
پ.ن : عکس متعلق به ۴ سالگی این دختر باهوش کلاس هفتمی .
نیازمندیها : سه ساعت خلوت و تنهایی توی گلزار شهدای شاهرود و درد دل کردن با شهید حسین غنیمت پور .
خورشید . . .
به اندازهیِ تو جلوه نَدارد !
تا بُوده به دنبال تو بودهست نگاهم (:
#شهیدحسینغنیمتپور
وقتی ۱۴ سالم بود و به همه عالم شک داشتم. وقتی که دو دل بودم و نمیدونستم برم حوزه ی علمیه یا برم یه رشته ای توی دبیرستان، وقتی که دلواپس بودم و نگران، تو شدی پناه دل رنجور من. و توسل به تو باعث شد که نور این مسیر بیشتر به قلبم بتابه و من محکم و با اراده تصمیم گرفتم طلبه بشم. از خانواده چند ساعتی فاصله داشتم و وقتی توی خوابگاه دلتنگی و سختی اذیتم میکرد، فقط دویدن و تا گلزار شهدا رسیدن و کنار تو نشستن آرومم میکرد. و تو انگار با همون لباس خاکی میومدی کنارم و با حرفهای آسمونی، دلمو آروم میکردی.
من که آبرویی نداشتم و ندارم جلوی اهل بیت ع، اما تو همیشه واسطه شدی تا من خواسته هامو ازشون بخوام.
حالا خیلی وقته هرهفته که نه، هر ماه هم نه، شاید سالی یکبار در حد دو دقیقه بتونم بیام به دیدنت و کنار مزار خوش عطرت بشینم. اما من انقدر دلتنگ توام که دوست دارم مثل قدیما هروقت دلم پرکشید برای دردل کردن، به جای پناه بردن به آدمها و دنیای سطحیشون، بیام کنار تو و یه دل سیر گریه کنم.
دستم را بگیر و ببر به حوالیات :)
پ.ن : یه دوستی دارم هروقت میره سر مزار شهید غنیمت پور برام عکس و فیلم میفرسته. خواستم از همینجا بگم خیلی ماهی دختر.
به قلم خودم
شاید خیلی طول بکشه
اما بالاخره میفهمیم که بخاطر هر ثانیه رشد و قد کشیدن ما چقدر مادرمون زحمت کشیده، درد کشیده و خون دل خورده .
خدایا! ازت ممنونم بخاطر همهی احساساتی که به قلب و روحم دادی. احساس غم، دلتنگی، شادی ... گاهی وقتها همهی این احساساتِ ژرف رو باهم تجربه میکنم و وسط این سرگیجه ی عاطفی به عظمت تو پی میبرم. تویی که انسان رو اشرف مخلوقات قرار دادی و اینطور به قلبش احساسات مختلف بخشیدی!
خدایا. خودت کمکم کن تا وسط این احساساتی که باهم تلفیق شده، بتونم تو راه تو حرکت کنم :)
اگه میتونستم حتما یه سیستمی رو راه مینداختم برای واسطه گری ازدواج. چون هروقت لینک ناشناس میزارم همتون درمورد ازدواج و مورد خوب و این مسائل پیام میفرستید.امیدوارم هرکدومتون که قصد ازدواج دارید به همین زودی ها یه همدم خوب نصیب و روزیتون بشه. ♥️
خدایا، بیش از هرچه چیز
به ما دغدغهای کم نشدنی عطا کن.
بگذار بی هیچ فکری، بی هیچ ترسی، بی هیچ دو دو تا چهارتایی در راه تو قدم برداریم.
علم و ثروت و موقعیت اجتماعی و محبوبیت همگی خوب است. اما به شرط آنکه اینها به ما دغدغه ای بدهد تا بخواهیم برای اسلام کاری بکنیم. و اِلا علم من با علم آن کافر بی دین هیچ تفاوتی نخواهد داشت. که آن دلخوش به دانسته های خویش است و من نیز. غافل از آنکه علم باید عملِ درست بیاورد و دغدغه آفرین باشد. هر روز که از خواب برخواستم از خود بپرسم که برنامه ام برای اسلام چیست؟ امروز میخواهم چه باری از روی دوش انقلاب بردارم؟
اگر طلبه ام، برای این مکتب چه میکنم؟ چه اندازه از خواب و خوراک و تفریح خود میگذرم تا بلکه بتوانم مشکلی را حل کنم؟ در این راه من اولویت دارم یا اسلامی که کامل ترین دین الهی است؟
خدایا به من دغدغه بده .
به قلم خودم
نشریهی بهمن 57.pdf
حجم:
636.8K
نشریه دانشجویی دانشگاه تهران | دانشکده حقوق و علوم سیاسی
بخش این غزه است به قلم منه :)