خدا حفظت کنه امامِ امت . سایه سر این ملت شمایی ... خوشبحال جوونی ما که قراره زیر سایه شما به پیری منتهی بشه. البته امیدواریم به همین زودیهای زود شاهد ظهور حضرت حجت باشیم و جهان رو از این همه سیاهی نجات بدیم.
شِیخ .
رزمندهی دهه نودی .
درمورد این تصویر اجمالا بگویم:
این آقای نوجوانِ دهه نودیِ انقلابی، سه روز است که عمل آپاندیس انجام داده. هنوز رنگ و رویش زرد، بدنش بیجان و بخیههایش پر درد است.
امروز سومین روزی بود که از عملش میگذشت. با یک دندگی و سماجت، به موکب آمد.
نمیتوانست راست راست راه برود. با کمر خم شده و دردی که پنهانش میکرد، موکب و سرما و درد کشیدن را به خانه و جای نرم و گرم و آرامش ترجیح داد و آمد.
دیدم با این همه دردی که دارد؛ لبخندش محو نمیشود. از کله شقی و پا توی یک کفش کردنش برای ماندن در موکب خوشم آمد. او برای وطن، اسلام و انقلاب، تهِ مرام خود را خرج کرد و با این همه درد، سنگِ سرد زمین موکب را به تخت نرم و گرم خانه ترجیح داد. با این حال نزار خیابان را رها نکرد. در دل به او و به همهی دهه نودیهایی که اینگونه با اشتیاق پا به رکاب ولی خود هستند افتخار کردم.
پ.ن: گفتم بخند میخوام یه عکس شهدایی ازت بگیرم. خندید. تو دلم گفتم کسی که این شبها خیابون رو رها نمیکنه رزمنده است. کسی که عمل کرده و درد و داره و ضعف تمام بدنش رو گرفته اما باز موکب و خدمت رو به خونه موندن و آسایش ترجیح میده، قطعا یه رزمنده معمولی نیست. چیلیک! عکس رو ازش گرفتم. گفتم بزار یادگاری بمونه از شبی که یه دهه نودی داشت توی درد غرق میشد اما خیابون رو رها نکرد و دردهاش رو به عشق مملکت فروخورد.
خانم شهسوار
ماجرای یک دهه نودی عاشق
شما درس بخون برای اینکه عالم بشی. اگه عالم شدی، پول میاد میافته به دست و پات. ولی اگه برا پول درس بخونی، فقط تا جایی میخونی که پولات تامین بشه :) به محض اینکه پول توش نبود، ولش میکنی و میری و میگی آقا با مدرک ارشد دارم نونوایی کار میکنم ...! اگه فقط پول میخوای برو بازاری شو، ولی اگه میخوای عالم بشی و بزرگوار، تحصیل علم کن. العلمُ سلطانٌ.
امروز مطالعهی کتاب
خونِدلیکهلعلشد رو شروع کردم :)
اگه توی سال جدید هنوز خوندن کتابی رو شروع نکردید پیشنهاد میکنم بدون مکث و صبر برید سراغ این کتاب ...
شِیخ .
همین یک خطِ نارنجی شدهی کتابم، کافیست برای اینکه دریابم حضورِ در خیابانها به تنهایی کافی نیست. با
اینشبها کنار همهی خستگی ها و بودن توی خیابونها از خوندن درس و کسب علم و خوندن کتاب و ساختن فکر و تبیین و رفع شبهات و گفت و گو با مردم غافل نشیم.
انقدر حال دلم خوب میشه وقتی دورهم جمع میشیم هرکدوممون مشغول به کار مفیدی میشیم :) من درس میخونم. خانوادهم بستههای فرهنگی برای تجمع فردا آماده میکنن، مادربزرگم توی سینی حبوبات پاک میکنه، بابابزرگم جوجههارو از کارتون آورده بیرون تا هوایی تازه کنن، مردهای خونه از میدان نبرد برای هم میگن و خلاصه اینجا صفایی داره برای خودش که ذوق زده ام میکنه (: