شما درس بخون برای اینکه عالم بشی. اگه عالم شدی، پول میاد میافته به دست و پات. ولی اگه برا پول درس بخونی، فقط تا جایی میخونی که پولات تامین بشه :) به محض اینکه پول توش نبود، ولش میکنی و میری و میگی آقا با مدرک ارشد دارم نونوایی کار میکنم ...! اگه فقط پول میخوای برو بازاری شو، ولی اگه میخوای عالم بشی و بزرگوار، تحصیل علم کن. العلمُ سلطانٌ.
امروز مطالعهی کتاب
خونِدلیکهلعلشد رو شروع کردم :)
اگه توی سال جدید هنوز خوندن کتابی رو شروع نکردید پیشنهاد میکنم بدون مکث و صبر برید سراغ این کتاب ...
شِیخ .
همین یک خطِ نارنجی شدهی کتابم، کافیست برای اینکه دریابم حضورِ در خیابانها به تنهایی کافی نیست. با
اینشبها کنار همهی خستگی ها و بودن توی خیابونها از خوندن درس و کسب علم و خوندن کتاب و ساختن فکر و تبیین و رفع شبهات و گفت و گو با مردم غافل نشیم.
انقدر حال دلم خوب میشه وقتی دورهم جمع میشیم هرکدوممون مشغول به کار مفیدی میشیم :) من درس میخونم. خانوادهم بستههای فرهنگی برای تجمع فردا آماده میکنن، مادربزرگم توی سینی حبوبات پاک میکنه، بابابزرگم جوجههارو از کارتون آورده بیرون تا هوایی تازه کنن، مردهای خونه از میدان نبرد برای هم میگن و خلاصه اینجا صفایی داره برای خودش که ذوق زده ام میکنه (:
واقعا نباید معطل و منتظر بازخورد آدمها موند. دیگه وقتم رو صرف اینکه بخوام بدونم بقیه چقدر نسبت بهم حس خوب دارن نمیکنم. سعی میکنم درست رفتار کنم. دلیلی نداره آدم بخواد روز و شب درست بودن و موجه بودنِ رفتار خودش رو به دیگران توضیح بده. یا منتظر یک واکنش مثبت از طرف اونها به جهت تایید کار خودش باشه!
طبق محاسبات دنیایی و قوانینِ آدمیزادی، امسال باید درسم را تمام میکردم و برای فوق لیسانس اقدام مینمودم. اما از آنجایی که سه بار انتقالی گرفتم و شهر محل سکونتم را از جایی به جای دیگر تغییر دادم و چندباری هم مرخصی تحصیلی گرفتم، فعلا درسم تمام نمیشود و همچنان باید بخوانم!
برای یک محصل معمولی و کسی که صرفا میخواند تا مدرک بگیرد یا میخواند که هرچه زودتر استخدام شود و ماهیانه ورودی مشخصی داشته باشد؛ این اتفاق ناخوشایند تلقی میشود. اما برای چون منی که با درسهای حوزه علمیه رفاقت میکند و با عشق و ذوق و لبخند درس میخواند، این طولانی شدن روند تحصیل هیچ اندوهی ندارد..
گرچه که بسیار مشتاقم زودتر وارد مرحلهی تخصصی تری بشوم اما در این چند سال لحظه ای کم نیاوردم و اخم بر پیشانیام ننشست. بعد از آنی که طلبه شدم و درس خواندم و پای صحبت اساتیدم نشستم انگار دنیا و مافیها رنگ و بوی تازه به خود گرفت .
گاهی که طلاب صرفا میخوانند تا تمام شود و با عجز و ناله و نا امیدی صحبت میکنند؛ با خودم میگویم کاش خدا زودتر کمکشان کند تا درسشان تمام شود و بروند همانجایی که خیال میکنند از حوزه بهتر است ! حوزه بماند برای عاشق ها.
خانم شهسوار
#طلبگی