eitaa logo
شعر انقلاب
2.9هزار دنبال‌کننده
559 عکس
178 ویدیو
3 فایل
انقلاب اسلامی ایران در آینۀ شعر ارسال پیام: @Shaere_Enghelab
مشاهده در ایتا
دانلود
روضه این‌جاست باز در پردۀ عشاق صلایی دیگر می‌رسد از طرف کرب‌وبلایی دیگر به تماشا ننشینید که نی در تب و تاب سوز دل را بنوازد به نوایی دیگر آخر ای مردم سرگشته کجایید، کجا؟! روضه این‌جاست، همین‌جاست، نه جایی دیگر پرده در پرده علی‌اکبر و قاسم در خون روضه این‌جاست بیارید عبایی دیگر ای برادر، وسط معرکه دریاب مرا باز در علقمه پیچید صدایی دیگر باز هم طفل رباب است، به خود می‌پیچد خیمه آورده برون دست دعایی دیگر بازهم ابنِ‌زیاد و پسر سعد و سنان شمرها، حرمله‌ها، جور و جفایی دیگر سر اگر رفت، مپرسید که عمامه کجاست رفت از پیکر مظلوم ردایی دیگر یاد ویرانه‌نشینی که دل شب جان داد داد بر اشک یمن حال و هوایی دیگر... این حماسه همه از ذکر مصیبت جوشد خون بگریید همه صبح و مسایی دیگر پسر مکه، کجایی که حرم مظلوم است فتنۀ آلِ‌سعود است و خدایی دیگر وقت آن است اجابت شود این زمزمه‌ها از پس پردۀ غیبت به‌درآیی دیگر صله‎‌ام آتش دردی‌ست که در دل دارم درد اگر عشق تو باشد چه دوایی دیگر... ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
غیرت بگذار پدر کبوترت پر بزند طعنه به رگ غیرت لشکر بزند یک تیر گرفتم از سپاه دشمن تا تیر به پیکر تو کمتر بزند ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
عطش آن روز خزان به باغ و گلشن دادند بر فتنه و بیعت‌شکنی تن دادند حرف لب تشنه و عطش تنها نیست این طایفه آب را به کشتن دادند ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
غنچه‌های خزان کودکان زنده زنده می‌سوزند با دروغ قشنگ آزادی می‌شود خنده‌هایشان گریه می‌پرد از نگاهشان شادی چادر بی‌پناهی آن‌ها رنگ تاریک کینه می‌گیرد بین آغوش مادری تنها کودکی بی‌بهانه می‌میرد خوابشان رنگ آتش و خون است چشمشان در خیال صد موشک طعم بازی برایشان گنگ است چه غریب است در رفح کودک کودکان رفح پر از غصه کودکان رفح پر از داغ‌اند بال و پرهایشان همه زخمی غنچه‌های خزان یک باغ‌اند ✍🏻 🏷 | | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
علی علی زره که بپوشد، همین‌که راه بیفتد عجیب نیست که دشمن به اشتباه بیفتد همین که اسم علی آمده‌ست در دل میدان بس است تا گذر مرگ بر سپاه بیفتد... علی‌ست، مثل علی می‌دهد پناه گدا را اگر به خانۀ او راه بی‌پناه بیفتد... جوان اگر به جوان حسین دل بسپارد دگر نمی‌شود اصلا پی گناه بیفتد تمام ‌شب سر راهش نشسته‌ام به امیدی که راه دوست بر این عبد روسیاه بیفتد ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
ساحل امن شهادت قلم! از جای خود برخیز اگر داری توانش را وضو از خون کن و بنویس شرح داستانش را.. اگر داغی‌ست بر دل یوسف و داود را، این است: که رویش را ندید آن و که نشنید این اذانش را امام کعبه وقتی دید، دشت از دشنه لبریز است به قربانگاه خواند اول، رسول مهربانش را چه آغوش است یا رب! ساحل امن شهادت را که در این موجۀ خون، داده است از کف عنانش را چنان از یاد برده هستی خود را که می‌بخشد به هر تیغی که سمت او می‌آید باز جانش را! بریزد خاک بر فرق سر دنیا... که حق دارد، هر آن پیری که در خون خفته می‌بیند جوانش را عبایی که جهان را زیر بال خویش می‌گیرد به تنگ آمد که باز آرد به خیمه دودمانش را :: در این اقلیم می‌خوانند لیلاهای دلداده به گوش گاهواره عاشقانه داستانش را به جبهه می‌فرستد شیرمردش را همان مادر که در تابوت خواهد دید مشتی استخوانش را... ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
عطر شهادت می‌وزد عطر شهادت در هوای هیأتت بر مشام عاشقان بی‌ریای هیأتت نوحه می خواند گلوی حاج قاسم بهر تو ای خوشا آنان که سر دادند پای هیأتت یوسف خود را فدا کردند و گریان تواند جان فدای گریۀ یعقوب‌های هیأتت بی پسر گشتند اما تا ابد در سوگ توست شیون ام‌البنین‌ها جای جای هیأتت یا حسین آید هنوز از حنجر اسکندری آن حبیب سربلند سرجدای هیأتت سال‌ها گفتیم و گوییم «ای شهید تشنه‌لب» بعد یا مظلوم‌های باصفای هیأتت ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
مکتب شهادت این سرزمین نامش فلسطین است باری خاک دلیران و دیار جان‌نثاری مهد شکوه و مسقط الراس صلابت آیینه‌دار مکتب خون و شهادت.. ما شیرمردانی به رزم آماده داریم قاسم سلیمانی و فخری‌زاده داریم در بطن خویش آیات محکم کم نداریم امثال طهرانی مقدم کم نداریم آنان که بر فرق عدو سجیل بودند دنبال محو نام اسرائیل بودند ایمان اگر شد با عمل همره غمی نیست ما سهممان خون است و خون سهم کمی نیست بر پرچم ما نقش خون مانده‌ست یک عمر ما را به غیر از زخم حاشا مرهمی نیست صهیون اگر دیو سپید هفت‌سر شد هرگز مپندارد که ما را رستمی نیست این خانه بیت العنکبوت است و بداند سد است اگر این خانه سد محکمی نیست صهیون زند از پشت خنجر رسمش این است تنها فقط خون ناجی این سرزمین است.. هرگز مدار از سامری هیچ انتظاری موسی بر این موساد نفرین کرد باری دریا اگر طغیان کند ماییم سَدّش هرگز نترسانده‌ست ما را جزر و مَدّش باید بخوانیم از حضیض و اوج‌هایش از این شب تاریک و بیم موج‌هایش اهریمنان هیزم‌‌کشانی بس حقیرند آتش بیار اغتشاشات اخیرند ای سامری تا کی فریب و کشته‌سازی؟ نفرت پراکندن به دنیای مجازی ای سامری تا کی به بت‌ها سجده کردن؟ سودی نخواهی برد از این گوساله‌بازی.. دنیا تماشا کن چراغ راه ما را فریادهای جاء نصر الله ما را ما پیروان شیر احزاب و حنینیم دلدادگان نسل اِحدَ الحُسنَیَینیم مردم! مبادا پیش دشمن ساده باشید ای لشکر صاحب‌زمان! آماده باشید اربابمان می‌گفت اگر که دین ندارید ای حق‌ستیزان لااقل آزاده باشید اربابمان می‌گفت قبل از دادن جان باید که بر معشوق خود دلداده باشید اربابمان از صدر زین افتاد بر خاک این‌گونه باید خاکی و افتاده باشید در پای ارباب ارباً اربا گشت قاسم قاسم شوید و مست از این باده باشید این پرچم حق است و حق پس دادنی نیست این پرچم از دستان ما افتادنی نیست ✍🏻 🏷 | | 🇮🇷 @Shere_Enghelab
وفا آن تشنه‌لبی که منصب سقّا داشت وقتی به حریم علقمه پای گذاشت برداشت کفی آب و، به لب برد و نخورد «غیرت» به تماشای «وفا» قد افراشت ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
درس عباس‌ها مذاکره نیست حرکت از منا شروع شد و در تب کربلا به اوج رسید روی لب‌های تشنه گل کرد و بر روی نیزه‌ها به اوج رسید آل سفیان شد استحاله و بعد، مسخ شد در یهود و آل سعود ظلم با شیوۀ معاصر قرن در زمین خدا به اوج رسید حرکت را حسین معنا کرد -شیعه در انحصار ذلت نیست- لفظ هیهاتِ کربلای حسین با همین محتوا به اوج رسید صلح با شمر تا ابد ممنوع درس عباس‌ها مذاکره نیست فکر کن با خودت که ظهر دهم کار سقا کجا به اوج رسید؟! گرچه ممسوس ذات الله است اکبر از اوج خویش آگاه است ارباً اربا شد و در آن صحرا در میان عبا به اوج رسید عشق، پیر و جوان نمی‌فهمد خون پیران چکید و اوج گرفت خون شش‌ماهه بر زمین نچکید از همان ابتدا به اوج رسید ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
پیروزی خون عباس که بوسه زد به چشمانش تیر شد شوق علمداری او عالمگیر پیشانی او شکست، اما پیچید آوازۀ پیروزی خون بر شمشیر ✍🏻 🏷 🇮🇷 @Shere_Enghelab
برادرم... افتاده بود در دل صحرا برادرش مانند کوه، یکه و تنها، برادرش با آن همه سوار و کمان‌دار و نیزه‌دار دیگر نبود فاصله‌ای تا برادرش... بسیار سربلند و سرافراز مانده بود در غربتی به وسعت دنیا برادرش خطی عمود در افق دید کهکشان شطی که بود شعله‌ور اما برادرش... یک عمر بود مشق شب لاله‌های باغ یک مشک آب، علقمه، مولا، برادرش :: حالا منم که پاک، دل از دست داده‌ام در شعری از برادر او تا برادرم حالا منم که همنفسم روی خاک‌هاست حالا منم که در دل صحرا برادرم... با خون وضو گرفته و لب تشنه و غریب افتاده است از نفس آنجا برادرم با مادری که جای پدر را گرفته بود رفتم کنار پنجره، حالا برادرم ـ بی‌دست و پا و خسته و آرام روی تخت گردیده بود غرق تماشا برادرم ده ماه بعد، گوشۀ گلزار بود و من... سنگی سفید بود و چه زیبا برادرم در خواب ناز بوی خدا را گرفته بود آنجا کنار تربت صدها برادرم... ✍🏻 🏷 | 🇮🇷 @Shere_Enghelab