eitaa logo
کانال ܢܚ݅ܫܝ‌ ܫܠࡐ‌ܨ
1.1هزار دنبال‌کننده
16هزار عکس
4هزار ویدیو
43 فایل
ادمین @GAFKTH 💐شکر خدا که نام "علی" علیه السلام بر زبان ماست 💝ما شیعه ایم و عشق "علی" علیه السلام هم از آن ماست 💐از "یا علی" علیه السلام زبان و دهان خسته کی شود؟ 💝اصلا زبان برای همین در دهان ماست.
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌺وقتی خدا برات می سازه... پيرمردى بود که از راه خارکنى و فروش آن روزگار مى‌گذراند. روزى مشغول کار بود که ديد بز قوى و بزرگى از جلوى او رد شد. پيرمرد به دنبال او رفت و ديد بز وارد خانه‌اى شد. پيرمرد هر چه گشت تا در خانه را پيدا کند و داخل شود نتوانست نااميد برگشت. روز بعد، پيرمرد آهوئى را ديد که دوان‌دوان مى‌گذشت و به‌سوى آن خانه مى‌رفت. پيرمرد آهو را هم نتوانست بگيرد. روز سوم، گوزنى از جلوى او رد شد و به‌سوى همان خانه رفت. پيرمرد دنبال گوزن رفت. گوزن سربرگرداند و پرسيد: چه مى‌خواهي؟ پيرمرد گفت: مى‌خواهم تو را بگيرم، بفروشم و نانى براى زن و بچه‌ام تهيه کنم. آهو گفت: داخل اين خانه گرگ پير و کورى است. خداوند ما را براى او مى‌فرستد تا خوراک آن شويم. ما روزى گرگ هستيم برگرد به خانه‌ات! پيرمرد برگشت و آنچه را شنيده بود براى زن خود تعريف کرد. بعد گفت: مگر من از آن گرگ پير کمتر هستم. من هم در خانه مى‌نشينم تا خدا روزى مرا هم بفرستد! هر چه زن او خواست او را دنبال کار بفرستد، پيرمرد از جاى خود تکان نخورد. زن رفت از باغچه سبزى بچيند، تا کارد خود را به زمين فرو کرد، صدائى شنيد، خاک را کنار زد. کوزه‌اى ديد پر از سکه رفت و به شوهر خود خبر داد. پيرمرد گفت: خداوند بايد گنج را به داخل خانه بفرستد! زن رفت و هر چه زور زد نتوانست کوزه را تکان بدهد. ناچار کار را گذاشت براى فردا تا شايد شوهر او کمکى بکند. زن همسايه که حرف‌هاى زن پيرمرد را شنيده بود، همينکه شب شد، بيل و کلنگ را برداشت و رفت سراغ کوزه. دست برد کوزه را بردارد ديد توى آن مار و مارمولک است. عصبانى شد و کوزه را برداشت و انداخت توى اتاق پيرمرد و زن و بچه‌هاى او. پيرمرد با صداى شکستن کوزه و جرينگ جرينگ سکه‌ها از خواب پريد. به زن خود گفت: ديدى چه جورى روزى‌رسان گنج را از سقف اتاق به داخل اتاق فرستاد. آنها سال‌هاى سال به خوشى زندگى کردند. فرهنگ افسانه‌هاى مردم عل ‌اشرف درويشيان_رضا خندان مهابادی 🌸⃟🌼🎼჻ᭂ࿐✰📚 @Sheroadab_alavi
اینکه می‌گویند دنیا متعلق به کسانی است که زود از خواب بیدار می‌شوند، دروغ است! دنیا متعلق به کسانی است که از بیدار شدنشان خشنودند... 🌸⃟🌼🎼჻ᭂ࿐✰📚 @Sheroadab_alavi
عشق تنها وقتی عشق است که بی‌چشم‌داشت ارزانی شود مثلاً نمی‌توانی اصرار داشته باشی کسی را که دوست می‌داری حتماً عاشق تو باشد حتی فکرش هم خنده‌دار است با این‌حال به طور ناخودآگاه این راهی است که بیشتر مردم در آن زندگی می‌کنند اگر به راستی عاشق باشی چاره‌ای نداری جز اینکه به راستی مؤمن باشی، اعتماد کنی بپذیری و امیدوار باشی که عشق تو را پاسخی هست اما هرگز اطمینان کامل و تضمینی وجود ندارد 🌸⃟🌼🎼჻ᭂ࿐✰📚 @Sheroadab_alavi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
الهی شرف و انسانیت را مبدأ تمام خواسته هایمان قرار ده از تکبر و غرور و سوء ظن و نفرت و کینه دورمان کن کلاممان به دروغ، آلوده نباشد عزیزانم همیشه شاد و خوشبخت باشند آمین امضای خدا، پای همه آرزوهای قشنگتون 🌸⃟🌼🎼჻ᭂ࿐✰📚 @Sheroadab_alavi
🌹عطر یادت🌹 صبح شد ای گُل من، عَطر یادت پیچید باسـلامی از عشق ، باز کن چَشمت را گرچه داری از من ، دلخوری ای زیبا ناز بیشتر کنُ و پایان بده این خَشمت را ((سـَـݪاݥ عَݪیڪُـم...ڝَبــَاځ ٵݪنـُـۏڔ)) 🖍 ( ؏ـارفــ ) ۴بهمن١۴٠٠ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ 🍎 🌸⃟🌼🎼჻ᭂ࿐✰📚 @Sheroadab_alavi
روز زمستونیتون بخیر سلاااام 🌸⃟🌼🎼჻ᭂ࿐✰📚 @Sheroadab_alavi
نجف گفتم به انگشتر فروشان ذکر می خواهم همه گفتند:بر دُر غیر یا حیدر نمی آید… 🌸⃟🌼🎼჻ᭂ࿐✰📚 @Sheroadab_alavi
غمگین مکن، اگر نکنی شاد خاطری گر مرهم دلی نشوی نیشتر مباش 🌸⃟🌼🎼჻ᭂ࿐✰📚 @Sheroadab_alavi
امروز چای را من دم میکنم نان صبحانه را من گرم میکنم نوای صبحگاهی رادیو را من در خانه پخش میکنم... کنارت مینشینم با دستانم موهایت را نوازش میکنم و با صدای آرام کنار گوشت زمزمه میکنم نمیخواهی بیدار شوی خورشید طلوع کرده... امروز من پرده های خانه را کنار میزنم تا آفتاب مهمان خانه شود... امروز من برایت با عشق غذای دلخواهت را آماده میکنم و مدام حین خرد کردن پیازها گوش هایم را تیز میکنم که بگویی خوب ریزشان کن که زیر دندان هایم لمسشان نکنم... امروز من برایت یک سفره ی رنگین پهن میکنم و هزار و یک جور سلیقه به خرج میدهم که غذا باب میلت باشد... و مدام حین غذا خوردن میپرسم دوست داشتی یا سری بعد کمی رنگ و لعابش را بیشتر کنم... امروز من به شلوغی های هفته و روزهایت نگاه میکنم و کمد لباس هایت را باز میکنم تا با شستن رخت هایت کمی از سنگینی کارهایت را کم کنم... امروز من به گلدان های کنار پنجره آب میدهم و زیر لب برایشان آواز میخوانم... امروز من میان هزار کار نکرده حواسم را جمع سکوتت میکنم و چای را بهانه میکنم که بیایی کنارم بنشینی و از حرف های در دل مانده ات برایم سخن بگویی... میدانی امروز من به اندازه یک عمر برایت مادری میکنم... تو امروز همان دخترک لباس صورتی کمر باریک باش که موهایش را خرگوشی بسته و به آرزوهایش فکر میکند... و من همان مادری که سالهاست در پیچ و خم این روزگار روزهای جوانیش را برای رسیدن من به آرزوهایم گم کرده... 🌸⃟🌼🎼჻ᭂ࿐✰📚 @Sheroadab_alavi