در لای کتاب و دفترم پوسیدم
هی شعر نوشتم و غزل نوشیدم
افسوس تو رفتی و نبودی من هم
یک عمر فقط سنگ تو را بوسیدم
#الهه_گودرزی
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
┏━━━🍃📗🌸🍃━━━┓
@Sheroadab_alavi
┗━━━🍃🌸📘🍃━━━┛
سرخی و شکوهمند، سبزی و چنار
یک فیلمِ تو را دیده جهان، آن هم تار
آن گوشهِ نگاه تو...چه کردی با ما !
آن چفیه و عطر و اسلحه، چسب نوار
مرثیه که نه، حماسه خوان میخواهی!
جور و ستم و جو رسانه به کنار
دنیا همه چشمشان به طوفان تو است
برخیز و تمام کن قصهات را سنوار!
#الهه_گودرزی
#یحیی_سنوار
ܭߊࡅ߭ߊܠܙ_ܩߊ_ܝߊ_ܢ̣ܘ_ߊܢܚ݅ࡅ߳ܝߊܭ_ܢ̣ܭَܥ̇ߊܝࡅ࡙ܥ❣↶
╭━━⊰•❀🦋🌤️📙❀•⊱━━╮
@Sheroadab_alavi
╰━━⊰•❀⏳🌤️🕯❀•⊱━━╯
خانه و چلچراغ
خانه من چلچراغش روشن است
خانهای امن و امان
خانهای که هر اتاقش سبز و سرخ
سبز از سرخی خون یک جوان
خانهام امن و امان است...اما!
دور تا دور حریمش خفتهاند
در میان درهها و کوهها
لابهلای سنگهای پشت مرز
غولها با چنگهایی پر ز خون
داعشیهای دلار و بوی نفت
چشمهاشان سرخ و لبها کینه ورز
سینههاشان مملو از جهل و جنون
شب به هنگام سکوت دشت و کوه
هُرم خرناس مهیبی میوزد
آه... فردوسی نمیداند کنون
قلب رستم، کم که آورد، آب شد!
باز اما پای سرباز وطن
در فراسوی حریم خانهام
دست بر بند تفنگش مانده است
چشمهایش چون عقاب کوهسار
چون نگاه شیر شرزه پرشرر
پس به دنبال شغال نیمه شب
چرخ میزد بی صدا در آسمان
بی صدا! چون بچههایم خفتهاند
در کنارم، خنده بر لب
خواب رنگین دیدهاند
پس خیالم راحت است
#الهه_گودرزی
ܭߊࡅ߭ߊܠܙ_ܩߊ_ܝߊ_ܢ̣ܘ_ߊܢܚ݅ࡅ߳ܝߊܭ_ܢ̣ܭَܥ̇ߊܝࡅ࡙ܥ❣↶
╭━━⊰•❀🦋🌤️📙❀•⊱━━╮
@Sheroadab_alavi
╰━━⊰•❀⏳🌤️🕯❀•⊱━━╯
در نور نشستهای، نوری لبریز
از جام تو مستیم بانوی عزیز
هربار به نام تو بپوشم بر سر
دیبای بهشتی سراسر شبدیز
من پرسشم و تو همهی پاسخها
هر بار جوابی شدهای شورانگیز
بر سدره و طوبی هوسی نیست به باغ
آفت زده بر رونق دنیای مریض
دستاس جهان، چرخش دستان شماست
گندم شدهام سبز شدم! آببریز!
#الهه_گودرزی
رعد آمد، برق آمد، پردهای را باد برد
مثل لبخندی که بر لبهای تو هاشور خورد
در هیاهوی صدای سوت و ساز بمبها
دختری با یک عروسک توی یک دهلیز مُرد
میرسد روزی که ماشینهای جنگی میروند
میروند آنجا که خواهد خورد «داغی» دوربرد
خانهها خالی، خراب و خاکی آغشته به خون
هیچ جا باقی نماند از، شر دزد و دستبرد
خون ما معجونی از شور و جنون است ای رفیق!
ما نمیمیریم آیا میشود ما را شمرد؟!
اسلحه! یک قبضهی خودکار و دفتر، یک سپر
عهد این است :«شاعری در روز رستاخیز مُرد!»
#الهه_گودرزی
.ܭߊࡅ߭ߊܠܙ_ܩߊ_ܝߊ_ܢ̣ܘ_ߊܢܚ݅ࡅ߳ܝߊܭ_ܢ̣ܭَܥ̇ߊܝࡅ࡙ܥ❣↶
╭━━⊰•❀🦋🌤️📙❀•⊱━━╮
@Sheroadab_alavi
╰━━⊰•❀⏳🌤️🕯❀•⊱━━╯
لبریز احساس، برگی که افتاد
بادی وزید و ابری فرستاد
نمنم نشسته ،اشکی به شیشه
آهی مه آلود، بر کوه و بیشه
شاخ درختان بی برگ و بی بار
چون دست پیری خشکیده از کار
زاغی پرید و پروانه چرخید
روباه کوچک از چشمه نوشید
قورباغه آرام، در برکه لغزید
موجی دلارام، بر حلقه رقصید
باران گرفت و رگبار آذر
پاییز مانده، تا صبح دیگر!
#الهه_گودرزی
آغشتهی منی و دلم جای دیگر است
چون چوب پُر گره که میان صنوبر است
آشفتهی علیِ صدای موذن و
نقشی منبتی شده در کنج منبر است
خط کتیبهای، که گرفته است عطر او
خشت و لعابِ سبز،نه! یک تکه گوهر است
درگاه و سنگحوض و شبستان بیستون
زخمی عشق حجتِ الله....حیدر است
نازم به اسم مرشد و مولایمان علی
تکرار نام اوست که قند مکرر است
در طُره و مُقرنس ایوان هر دلی
نام بلند و عالی ساقی کوثر است
#الهه_گودرزی
رعد آمد، برق آمد، پردهای را باد برد
مثل لبخندی که بر لبهای تو هاشور خورد
در هیاهوی صدای سوت و ساز بمبها
دختری با یک عروسک توی یک دهلیز مُرد
میرسد روزی که ماشینهای جنگی میروند
میروند آنجا که خواهد خورد «داغی» دوربرد
خانهها خالی، خراب و خاکی آغشته به خون
هیچ جا باقی نماند از، شر دزد و دستبرد
خون ما معجونی از شور و جنون است ای رفیق!
ما نمیمیریم آیا میشود ما را شمرد؟!
اسلحه! یک قبضهی خودکار و دفتر، یک سپر
عهد این است :«شاعری در روز رستاخیز مُرد!»
#الهه_گودرزی
شاعر به زبان روزه میگفت:«حسن»
با ذکر حسن دهان ما شیرین است
هر بار به سمت قبلهاش میمیریم
افطاری ما کنار دفتر این است
#الهه_گودرزی
میپرانی از سرم خواب خوشم را ای پری!
تو مرا تا ناکجا، تا ناکجاها میبری
گیج آوای تو هستم گیج لبخندی ملیح
تو شبیه یک الهه، مملو از افسونگری
هر غزل را مینوشتم تا که پیدایت کنم
کاش میدیدم شبی، این نامهها را میخری
من به دنبالت ببین تا زیر باران رفتهام
خیس برگشتم و بی شال و کلاه و روسری!
باز ترسیدم از این دیوارهای خز زده
باز برگشتم، بدون ضرب مشتی بر دری!
چشمهایم موج خواهد زد برای دیدنت
غرق خواهم شد در این دریای طوفان جری
مینویسم تا بماند یادگاری، خوب من
چند بیتش را بخوان حتی اگر شد سرسری
#الهه_گودرزی
تماشا کن پریشانی مویم
کمی بنشین که عطرت را ببویم
شبیه بید میلرزی! ولی نه!
ببین دیگر نمیخواهم بگویم
نمیگویم که دیگر دوستت دا...!
نمیگویم که دلگیرم به مولا
نمیگویم چه آوردی به روزم
نبودم اهل قهر و اهل دعوا
فقط برگرد با یک لحظه لبخند
کنار من نماندی ماه دلبند
فقط گاهی نگاهی یا که خوابی!
دلم تنگ است ای دردانه فرزند
عزیزم گَرد قابت را گرفتم
گلاب و اندکی خرما گرفتم
همیشه حاجتم بودی و حالا
کنار سنگ قبرت جا گرفتم!
#الهه_گودرزی
سِر دین بود و سَرتر ز همه سَرها بود
سرو بالای جهان بود، اگر اعلا بود
متن بی حاشیهای را به سر نیزه زدند
هرچه تاریخ ورق خورد علی تنها بود
#الهه_گودرزی