#حضرت_علی_اکبر_شهادت
گرفته بر سر دامن سر جوانش را
و داده است ز کف طاقت و توانش را
برای اینکه پدر را دمی صدا بزند
گرفت خون میان لب و دهانش را
صدای خنده شان تا رسید نفرین کرد
ز آه سینهی خود جمع دشمنانش را
خلیل وعده نمود و پس از هزاران سال
حسین ِ فاطمه پس داد امتحانش را
دوباره حرف علی کوچه باز شد اینبار
کشاند تا وسط دشت عمه جانش را
مردد است که تا خیمهها که را ببرد
تن جوانش را ... یا قد کمانش را ؟
...
وساعتی پس ازاین روی نیزه خواهدگفت
موذن حرم کربلا اذانش را
#محمدحسن_بیاتلو
اگر که غرق سکوتم ، زبانم الکن نیست
دل و دماغ سخن گفتن و شنیدن نیست
از اول این دل من اهل قیل و قال نبود
نه اینکه درد ندارم، توان شیون نیست
چنین که من به خودم ظلم کردهام انگار
کسی شبیه خودم دشمن خود من نیست
اگر که از پس شب بر میآمدم میشد
که صد دلیل بیارم که روز ؛ روشن نیست
شکسته است دلم از تمام هرچه که هست
چگونه نشکند اسمش دل است آهن نیست
چقدر خستهام از راههای نارفته
که میل رفتن اگر هست پای رفتن نیست
#محمدحسن_بیاتلو🌱
شرمندهام بهخاطر من زخم خوردهای
روزی که در مقابل دشمن سپر شدی
#محمدحسن_بیاتلو
نامحرمان زدند تو را، من هم از غمت
یک روضه محرمانه گرفتم، گریستم
#فاطمیه
#محمدحسن_بیاتلو