Tsukino…!
دختر بچه هاااا😭😭😭😭✨✨✨✨✨✨✨
دختر کوچولو: بغل کردن خرگوش توت فرنگی+
من: بغل کردن جفتشون باهم+
اون(دختر کوچولو): عروسک گوگولیهه
من: نه تو گوگولی اییی😭😭
اون: نه خودت گوگولی ایی😂
و این مکالمه ادامه دارد+
Tsukino…!
دختر کوچولو: بغل کردن خرگوش توت فرنگی+ من: بغل کردن جفتشون باهم+ اون(دختر کوچولو): عروسک گوگولیهه م
داشتیم پینترست گردی میکردیم..
این وسط یه چیزی هم یاد گرفت.. هی میزد رو عکسا و میرفت نگاه میکرد.. و میگفت چرا نمیرسیم به فلان فیلم که میخوام.. گفتم باید همونجا بریم پایین..
بعد دیگه میگفت.. اینا رو فقط باید نگاه کنیم نباید باز کنیم.. وای این چه گوگوله.. خب بریم بعدی نباید بریم توش.. من غش.. من ضعف.. کیوتتتتتتتتت😭😭😭
Tsukino…!
اینم مطمئن نیستم 🗿 ولی داداش قبلیه احتمالا
شاید موهاش باید قهوه ای سوخته میبود..؟ بیشتر اونجوری تصورش میکردم.. 🗿
میترسم.. میترسم که این آسیب زننده باشه..
این شخصی که توی وجودم سرگردانه..مسیر امنی جلوی پاش نیست.. نباید به این زودی بلند میشد از جاش..