اگه فردا بی من شروع شد
داد خیابونو من شنیدی
دودِ سیگارتو من میدیدی
نور نتابونی رو شب میبینیم
قصه نرسیدنِ ما چه خوشگلتره اَ همه رسیدنیا
کشیده به خواب کنار تو زد دست سنگین و زشتِ دیدنیا
من که همون یه تصویرو شعر نوشتم تا خواب ابد، این یکیم میکارم تو صخرهی سینهم از آغاز ابد. یا جوونه میزنه یا میخشکه دیگه.
هدایت شده از فاموتیدین.
ما درکی از واژهی "مادرِ هستی " نداریم.
وگر نه امکان نداشت توی این ایام، ثانیه ای در آرامش باشیم.