«خودش را بیاندازه تنها و گمگشته حس میکرد. سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود. با خودش میگفت: "از حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ!" این شعر او را بیشتر دیوانه میکرد.»
•مردی که نفسش را کشت/صادق هدایت
«قربانت بروم. دوستت دارم، دوستت دارم.
دلم میخواهد چشمهایم را روی هم بگذارم و وقتی بازشان میکنم پهلوی تو باشم.
دلم میخواهد ببوسمت. آنقدر ببوسمت که تشنگیام تمام شود. تنم به یادت بیدار میشود.
نامهات را که میخواندم یکوقت متوجه شدم که دارم بلندبلند باهات حرف میزنم. مثل دیوانهها! انگار که تو اینجا بودی. در برقِ آفتاب که روی آینه افتاده بود، بودی.»
•از نامه های فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان
@VojdanyouVojdanyou-دختر موبلند.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
پادکست 🤍
صدای استاد ابتهاج بسیار شنیدنیست.