آوای قلم
حال خوبی را بابت حضور در جمع عاشقان مولا رضا هدیه گرفتم. همزمان با کِیف کردنم گوشی را بالا بردم تا ب
قرارِ هشتم
میلاد حضرت معصومه (س)
نام زیبای دختر
هدایای متبرک حرم آقا رضا جان
بهتر از این ها را سراغ ندارم... :)
آوای قلم
از کلاس هفتم که به جمع کتاب هایم اضافه شد˛ ازش خوشم نمی آمد خواندن آن نچسب ده برابر بدتر از خودش بو
ولی من روزِ دختر رو با امتحانِ عربی شیرینتَر کردم... :)
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولین اجرای دونفره ام بود و بهترین نام گرفت... :)
با تشکر از همکار عزیز هستی باشی
@rooya_abi
بعد از چند مدت یه ناشناس بزاریم؟
اینبار
هرچه میخواهد دلِ تنگت بگو... :)
راستی همونجا بهتون پاسخ میدم!
https://daigo.ir/secret/31236872804
گوشی را برداشتم و به قسمت یادداشت هایم رفتم.
انگشتانِ دستم را مدادی کردم و صفحهی گوشی را هم چندین کاغذ باطله دانستم؛
تمام لحظات خوبِ کودکی تا نوجوانی را به یاد آوردم.
از بین یک عالمه خاطرات جورواجور، لحظات خاصِ درس و امتحان را نگه داشتم.
تصویرِ تک تک معلم هایم را به خاطرم آوردم؛
آمدم بنویسم و تشکر کردنم را حتی شده با متن نشان دهم؛
ندای درونم قبل از تشکر فریاد زد:
میتوانی تشکر کردن را درخور و شایستهی او انجام بدهی؟!
راست میگفت
هرچقدر هم بنویسم و تشکرکنم؛ قطره ای از آن دریای محبت، جبران نمیشود...
روزِ معلم مبارکتان باد...💐
@Soundandwriting
تاحالا شده انقدر کار داشته باشید، که ندونید از کدوم یکی شروع کنید!؟
من درست در اون لحظه ام... :)
تردید در سراسر وجودم موجِ مکزیکی میرود.
بین خواندن یا نخواندن تاریخِ شبه نهایی ام مانده ام.
گاهی ندا میآید: ول کن بابا! راحت باش...
هنوز وقت داری برا خوندن.
ندای دیگری در جواب، با تَشر میگوید:
چی میگی؟
کجا وقت هست ؟
۱۴ تا درسه چطوری بخونه حداقل ۱۸ رو بگیره؟؟
در همین زمان من به این فکر میکنم که کاش میشد و میرفتم به یک جایی دور، خالی خالی از هر انسانی؛
بر بلندای کوهی می ایستادم و فقط فریاد میزدم.
فریادهایی که تمام نگفته هایم را به گفته تبدیل کند.
ولی حیف نه مکانی هست خالی از انسان.
نه وقتی برای پرداختن به فکرها
و نه حنجره ای برای فریاد زدن...
#یازدهم
#سادات