چشمان تو که از هیجان گریه می کنند
در من هزار چشم نهان گریه می کنند
نفرین به شعر هایم اگر چشمهای تو
اینگونه از شنیدنشان گریه می کنند
شاید که آگهند ز پایان ماجرا
شاید برای هر دومان گریه می کنند
بانوی من ، چگونه تسلایتان دهم
چون چشم های باورتان گریه می کنند
وقتی تو گریه می کنی ، ای دوست در دلم
انگار که ابرهای جهان گریه می کنند
انگار عاشقانه ترین خاطرات من
همراه با تو ، مویه کنان گریه می کنند
حس می کنم که گریه فقط گریه تو نیست
همراه تو زمین و زمان گریه می کنند
حسین منزوی
امشب رفتم ظرف سوهان رو قایم کردم تا خودم تنهایی همشو با چایی بخورم و الان یادم رفته کجا گذاشتمش.
دوستان نور خورشید خانوم به قدری صورت منو دوست داشته و تابیده بهش که تبدیل به استلا لبویی شدم.
شکر خدای را عز و جل که آدمای بادکنکی خودشون با پای خودشون از زندگی مون رفتن و بهمون آرامش رو هدیه کردن و بهمون ثابت کردن وقت مون با ارزش تر از اینه که جواب مزخرفات شونو بدیم.
آخيش دوستان آخيش ( نفس عمیق نعنایی )
نه چیز یعنی صرفا لب و دهنن و با یه مسئله کوچیک خودِ بی عقلِ واقعی شونو نشون میدن.
به قول استاد مون یه جوری قشنگ رفتار کنید با خدا که روش نشه وقتی چیزی ازش میخواید بگه نه : )