خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
بیست و هفتمین روز از فروردین ماه/ خونهی رزالین خانوم به صرفِ نسکافه و خنده.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
بالاخره بعدِ دو روز تونستم برم تجمع، از ساعت ۶ و نیم مستقیم بعد کلاس رفتم کافی نت و بعد سمت خونهی رزالین، باهم اونجا برگه های رزق رو برش دادیم و کلی حرف زدیم و خندیدیم، حرف زدن حضوری صد هیچ از مجازی جلوتره واقعا.
ولی بابا همیشه همونیه که اولین نفر متوجه میشه تو خودمم، وقتی تو فکرم، وقتی حالم گرفتهست، وقتی حرف نمیزنم، همیشه زیرچشمی حواسش هست و وقتی همه میرن سراغ کارشون یواش میاد میپرسه: خوبی دتر؟
و هر چند که من این سؤالش رو با لبخندِ تصنعی و خوبمِ الکی جواب میدم ولی باز هم دلم میخواد بگم چقدر این مراقبت های یواشکیش بهم میچسبه.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
؛
آقای امام حسین،
ما را نمیبری به حرم؟ قهر کرده ای؟ بگذر از این گدایِ بدِ قدرناشناس..
یه مُشت آدمِ پر ادعای توخالی هستید که ظاهرتون فقط دهن پُرکنه، حالم از باطنتون که پُر از سیاهچاله هاییه که هیچوقت پر نمیشه بهم میخوره، حالم از اون ظاهرِ مثلاً موجه و خوبتون بهم میخوره، صد رحمت به آدمی که ظاهر و باطنش یکیه.
قابل توجهِ قشری که این روزها خیلی زیاد شدند.
دوستان لطفا امشب میدون رو خالی نکنید و مطالباتتون رو به کف خیابون ببرید و فریاد بزنید، میدونم با اخبار جدید شاید موجی از ناامیدی سمتتون هجوم آورده ولی حرفِ آقامون رو توی بیانیهی آخرشون یادتون نره، خیابون رو خالی نکنید لطفا.