خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
؛
آقاجان شبِ تولدِ شما امسال چقدر حسِ عجیبی داریم، دیگر میانِ ما نیستی، میگویند برای همیشه رفته ای، اما هنوز این فراقِ جانکاه را با پوست و استخوانم درک نکرده ام، دلم نمیخواهد این نبودن را بپذیرم، میخواهم بگویم حتی اگر شما رفته ای، خونِ پاکِ شما روشنیِ راهِ ما شده و سربازانت مانند لاله هایی در این سرزمین میرویند و آرمان هایت را زنده نگه میدارند.
قطره های اشک مانند گلوله های داغی گونه هایم را میسوزاند و به عکسِ شما روی میز تحریرم خیره شده ام،
زادروزتان خجسته آقای غریبِ من.
شاید دیگر هیچگاه کنار هم قرار نگیریم،
اما تو در گوشهای از خاطراتم باقی میمانی.