eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
238 ویدیو
6 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
◞پشت کدام پنجره ، چشم به راه تو باشم ؟
هدایت شده از Sabzineh
/*
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
/*
محبوبِ من، آخرین فرصت تو می‌مونه برای هفته‌ی بعد چهارشنبه با گل رز آبی، اگه اومدی که خوبه اگه نیومدی دیگه نیا.
امروز که از حوزه‌ی امتحانی برمی‌گشتم دلم خواست به جزئیات توجه کنم تا یکم حواسم از آفتابِ اذیت‌کننده‌ و مُخ‌تِرکون‌ پرت شه، یهو یه خانومِ پیرزنی رو دیدم که از جلو داشت میومد با چادرِ گل‌گلی و عینک آفتابیِ بامزه‌ش، خیلی گوگولی بود. یا مثلاً اون دوتا جَوونی که روی موتور نشسته بودن و موهای یکی‌شون از موهای منم بلندتر بود یا فروشنده‌ی بستنی‌فروشیِ سر کوچه‌مون که امروز شال آبی رنگ گذاشته بود و خیلی بهش میومد، مخصوصا با لبخندِ همیشگی‌ش. آهان گفتم لبخند، وقتی داشتم برمی‌گشتم یه خانومِ دوچرخه‌سواری داشت از روبرو میومد، بهش لبخند زدم و اونم متقابلاً لب‌هاش کِش اومد و احساس کردم هردومون‌ با همین یه کارِ کوچیک حال‌مون لحظه‌ای خوب شد. / پیاده‌روی تا خونه بعد از اولین امتحانِ نهایی.
هدایت شده از vojood | وجـود
🤌🏼🤌🏼
من واقعاً متعجبم‌ از آقایونِ پشتِ‌میز‌نشینِ آموزش و پرورش، ما که هیچی شمالیم، خواهشاً برای بچه‌های جنوب یه کاری کنید! با اون صدای انفجار‌ چطور انتظار دارید درس بخونن؟ اون هم امتحان نهایی که مستقیماً توی کنکورشون‌ و از طرفی آینده‌ی اون‌ها مؤثره.
هدایت شده از maha ^᪲᪲᪲
از چشم افتادن رو دافنه دوموریه خیلی خوب توصیف کرده اونجایی که می‌گه: “روزی با خودم فکر می‌کردم اگر اورا با غریبه ایی ببینم دنیا را به آتش می‌کشم. اما امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست و چه می‌کند.”