خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
میخوام از امشب یه عادتِ جدید به زندگیمون اضافه کنیم.
اگه پایهاید یه دفتری که هنوز استفادهش نکردید یا قابل استفاده نیست براتون رو بردارید، هر شب کم کم شکرگزاریهامون رو توی دفتر مینویسیم، چه دوتا چه دهتا، هر شب هم یکدونه بیشتر از شب قبل باید بنویسید.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
اگه پایهاید یه دفتری که هنوز استفادهش نکردید یا قابل استفاده نیست براتون رو بردارید، هر شب کم کم ش
اینجوری هم خودتون حالتون خوب میشه هم یادتون میاد که چه نعمتهایی خدا داده بهتون. 🪄
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
من آدم تندیم، گاهی عصبی میشم از رفتار هیجانی خودم ولی بنظرم گرد و آروم و مهربون بودن با این جماعت هم بسه : )
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
کاش واقعاً این قائلهی امتحانات نهایی جمع شه. بسه آقا، بسه. شبیه پنیر پیتزا هی کشش میدن، هی خوششون میاد. مو روی کلهی ما نموند از استرس. گیر کردیم تو برزخ. دارید چیکار میکنید واقعاً شماها؟ غیر از اینه که سگ میزنه گربه میرقصه؟
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
تلخترین داستانِ کوتاه از زبانِ نیما یوشیج:
دیدمش، گفتم: منم..
نشناخت او..
وقتی دستهات رو سمتِ نینی دراز میکنی و اون خودش رو پرت میکنه توی بغلت یکی از بهترین حسهای دنیاست.