جدیدا همه چی یادم میره، هنوز سنم زیر بیسته ولی حافظهم؟ برای یه پیرزنِ هفتاد سالهست. همه کار هام رو باید بنویسم و ساعت بزنم، باید بنویسم امروز ساعت پنج نوبت دندونپزشکی داری یادت نره، همه چی رو یادم میره حتی اینکه آب دهانم رو قورت بدم ولی اونی رو که باید رو نه.
یه ساله دارم به خودم می پیچم که فراموشت کنم، بگم من همچین آدمی رو نمیشناسم، بگم تا حالا کسی رو به این چهره و اسم و فامیل نديدم، اما؟ مثل اینکه مغز و قلبم متحد شدن و من رو تنها گذاشتن.
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد،
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
زندگی درد قشنگیست به جز شب هایش!
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد!
یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد
خوابِ بد دیدهام ای کاش خدا خیر کند.. .
خواب دیدهام که تو رفتی، بدنم جان دارد!
تکه ای ابر در این چشم نگه داشتهام،
که به هنگام تماشای تو باران دارد!
شیخ و من هردو طلبکار بهشتیم، ولی.. .
من به تو، او بـه نماز خودش ایمان دارد!
- علی صفری
#شعر_بخوانیم
خیالِ خوب تو لبخند میشود به لبم
وگرنه این منِ دیوانه غصهها دارد.. .
- معصومه صابر
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
_
یه گل رونده کنجِ یه اتاق با صندلی هایی پُر از نوشته و پایه هایی که تلق و تولوق صدا میدن.
بادِ گرم که از پنجره به داخل میاد و هوای داخل کلاس رو سنگین میکنه.
نورِ زردِ چراغ که به برگ های رونده میخوره.
وَ وایولا که از بی حوصلگیِ زیاد به جای نگاه کردن به جزوه ادبیات پناه میبره به اشعار مولانا.