از اینکه مدام احساس غمِ درونیم رو اینجا نشون بدم بیزارم ولی گاهی یهو از میونِ کلماتم میپاچه بیرون.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
ولی تو همیشه یه گوشه از دفتر خاطرات زندگیم میمونی.
همونجایی که هرچقدر سعی کردم با پاککن پاکش کنم نشد، همون زخمی که هرچقدر خواستم روش مرهم بذارم نشد.
هدایت شده از غمهاییکسروِکوتاه.
امشب واقعا تو خاطره ها گیر کردم.
هدایت شده از ٫ مَهجور ٫
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست
وگرنه فاصلهی ما هنوز یک قدم است
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
دربارهی بحثِ عمرکشون این رو بخونید، جالب بود.
بدون هیچ تعصبی از این پیام تا پایین رو بخونید لطفاً.
https://eitaa.com/gahvemigoli/11838
فکر کنم بزرگترین کاری که میتونم این روزها در حق خودم بکنم اینه که "اُمید" داشته باشم.
خیلی خوشحالم که عضو هیئتی هستم که قبل از شورِ حسینی، شعورِ حسینی اولویتشونه و همه چیز در نهایت طوری چیده میشه که یک قدمی برای ظهور برداشته بشه.