eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
252 ویدیو
7 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از لئو
از من می‌پرسی چه شد؟ غم تمام شد؟ شادی برگشت؟ زخم‌ها التیام یافتند؟ نمی‌دانم. راستش نه. رهایشان کردم و به گور پدر همه‌شان خندیدم. به‌جای آنکه یک گوشه غم‌باد بگیرم تا خبر مرگم، زندگی از این رو به آن رو شود، تصمیم گرفتم میان گریه‌هایم بخندم. می‌خواهم دروغ یک روز خوب می‌آید را با همه تقسیم کنم و اگر قرار است غمگین باشم، ترجیح می‌دهم با غم رها باشم، نه با افکارم در حصار چهاردیواری خانه.
فکر کنم هر چقدر هم وسایل آبی داشته باشم از این رنگ خسته نمی‌شم، آبی تو چی بودی تو کی بودی؟
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
برق رفت، پس روشناییِ اتاق رو به شمعِ صورتیِ خوشبو می‌سپریم‌ و جهتِ از بین بردن خستگی‌هامون به چند بیت غزل پناه می‌بریم. / پی‌نوشت: یکی از شمع‌ها افتاد روی کتاب شعرم. : ))
یکی از قشنگ‌ترین حس‌های دنیا قطعاً اینه که یه نینی توی بغلت بخوابه.
ولی من واقعاً دلم نمی‌خواد پاییز بیاد، نمی‌خوام هفت صبح پاشم برم مدرسه، نمی‌خوام وقتی برمی‌گردم خونه دو ساعت بعدش شب بشه، نمی‌خوام میوه‌های خوشمزه‌ی تابستونی رو از دست بدم، نمی‌خوام صبح‌ها از شدت سرما به خودم بلرزم. رهام کنید زمستون‌فن‌ها، خداحافظ.
همین که یه محمدامین بهم گفت: چه روسری خوشگلی داری! برام کافیه هه. (هفت سالشه فقط.)