محتاط بودنِ زیادی واقعا منزجر کنندهست،
میخوای پیام بدی از همه زوایا نگاه میکنی، نکنه ناراحت شه؟ نکنه سوءتفاهم شه؟ نکنه پیام رو با لحن بدی بخونه؟ نکنه منظورم رو اشتباه برسونم؟ میخوای یه کار جدید شروع کنی، نکنه شکست بخورم؟ نکنه کسی حمایتم نکنه؟ نکنه وسط راه خسته بشم؟ نکنه پشیمون بشم؟ .. ببخشیدا ولی خب کوفت. [ با خودمم ]
هر روز زندگی بیشتر از قبل بهم یادآوری میکنه که هی دختره داری بزرگ میشی.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
هر روز زندگی بیشتر از قبل بهم یادآوری میکنه که هی دختره داری بزرگ میشی.
مثلا وقتی دیگه نرفتم سمتِ قفسه نشریه پرتقال.
همش وقتی باید از خودم دفاع کنم بغضم اندازه سنگ میشه و راه گلوم رو میبنده، کلی حرف میمونه تو قلبم که هیچوقت گفته نمیشه، هیچوقت.
هدایت شده از هِزارویكشَب*
اون صحنه ای که میری کتاب فروشی،
با ذوق کتاب موردعلاقتو میبینی، برش میداری،
و با قیمتش مواجه میشی و مجبوری بذاری سرجاش.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
اون صحنه ای که میری کتاب فروشی، با ذوق کتاب موردعلاقتو میبینی، برش میداری، و با قیمتش مواجه میشی و
توجه توجه!
با حجم زیادی از حق روبرو هستیییید.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
توجه توجه! با حجم زیادی از حق روبرو هستیییید.
امروز کلی کتاب های نحیننبحبننرنننبتب دیدم و قیمت هاشون: ✨✨✨✨✨.