خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
امروز خیلی حوصله نداشتم، بچهی رفیق بابام که حدودا هفت سالشه اصرار داشت دوچرخهی چهارنفره سوار شیم، من و مامانم و مامانش و اون ( پسره )، هیچی آقا ماهم سوار شدیم اونم خودش رو سریع نشوند جای راننده و آقا نگم براتون که قشنگ من عزرائیل رو جلو چشمام دیدم، انقدر که امروز جیغ زدم تو عمرم نزده بودم، آخه یکی نیست بگه جونِ سه تا آدم گُنده رو میسپرین به یه بچهی هفت سالههه؟:)))) بعد قشنگ اینجوری بود که راه صاف رو کج میرفت و یه ۴۷۳۸۳۹۳۹۲۹ باری رفتیم تو جدول کنار خیابون و سوژه شده بودیم انقدر جیغ و داد کردیم.
تهش هم میگفتیم بابا یه لحظه پیاده شو یکی دیگه بیاد جات میگفت: کسی ناراحته پیاده شه:)))))))))).
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
پونزدهمِ آبانماه / دورهمیِ با آدم های صاف و ساده. 💘
- خانوما آقایون پل صراطه مراقب باشید. ( صدای خندیدن جمع )
این روزها بیشتر از قبل حس میکنم که یه چیزی سر جاش نیست، شایدم چون واقعا نیست، فقط یه گودال خالیِ سیاه رو قلبمه که جاش درد میکنه.
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مروری بر زندگی صابر کاظمی با صدای محسن چاوشی!
ایران
@farsitweets