هدایت شده از عیون.
نمیدانم اما یک چیزی سرجایش نیست. شاید این خانه و داستانهای آرام و بیسر و صدایش. شاید این سکوتِ بیجا، با وجودِ آدمهای نزدیک. شاید این خستگیِ پس از استراحت که هیچگاه منطقی بهنظر نرسید. شاید احساسات و افکاری که در هوا میپیچند پیِ کالبدی برای نفوذ. شاید این دنیا، شاید من، اصلا من کجاست؟ کسی او را دیده؟
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
«شهیدمحمدرضاشفیعی!»
بچهها اینم حاجآقا حسینیای که اینجا ازش حرف زده بودم، واقعا حاضرم از یه سری چیزها بزنم و بشینم پای منبر ایشون و با جون و دل به حرف هاشون گوش بدم.
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
پونزدهمِ آبانماه / دورهمیِ با آدم های صاف و ساده. 💘
پایانِ مسافرتِ دو روزه؛ ⭐️
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
از خودم به تو پناه میبرم.
بی تو غیر قابل تحملم.
هدایت شده از معشوقهٔ آفتابگردان
بارالها! مهم نیست زندگی چطور بگذره، ما خیلی چاکر و مخلص و این حرفهاییم. ماچ بهت.