این ساعات شب معمولا خسته و کوفته و مردهام اما خوابم نمیبره. انقدر که کلافهتر میشم.
آقا این دکمه خاموشی من کو؟!
آفتابگردونم 🇮🇷
فردا ارائه دارم دوشنبه ارائه دارم سه شنبه ارائه دارم تنها چیزایی که ندارم دوزار آمادگی ارائه و استرس
تمام ارائهها
به بهترین نحو ممکن انجام شد!😎✌️🏻
البته احتمالا به جز ارائه اول
چون براش پاور نداشتم
شاید از استاد بپرسم
یه پاور بزنم تا آخر ترم بفرستم
نمیدونم.
🎓 #دال_عین_طا
اسنپ گرفتم تا خونه
و ماشینش لیفانه :)
حقیقتا هیچوقت به ماشینهای شاسی بلند اسنپ عادت نمیکنم...
البته اینکه اولین بارمه تو اسنپ شاسی بلند سوار میشم هم بیتاثیر نیست🥸
آفتابگردونم 🇮🇷
اسنپ گرفتم تا خونه و ماشینش لیفانه :) حقیقتا هیچوقت به ماشینهای شاسی بلند اسنپ عادت نمیکنم... البته
دیدگاه جالبی بود👌🏻
ولی خب برای تنوع بد نیست
یبار هم با یه مبلغ تقریبا مفت (به نسبت پول ماشین خود یارو) سوار شاسی بلند میشی ببینی زندگی یعنی چی😋
🎙 #تریبون_آزاد
18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سِگّیا (از نظر من) کسایی هستن که هیچ تلاشی نمیکنن ولی از بیانصافی دنیا دم میزنن. همونایی هستن که خودشون وظیفشون رو درست انجام نمیدن ولی از همه چی شاکین!
~ لذت وافر زندگی دقیقا اونجاست که کیم سابو بیعرضگی و صرفا لب و دهن بودن بقیه رو مثل یه چک میخوابونه رو صورتشون. یجور که قشنگ از ماتریکس خارج شن!🕊
~ این سکانس از اولش با اون اداها و دست پشت گردن انداختن و پوزخند زدنش تا آخرش که میگه «تخصص من اینه!» مایه رضایت روحی منه.☺️
•|دکتر رمانتیک، استاد کیم۳|• #دیالوگ
#یاد_باد ۲۷ فروردین ۱۴۰۴
دو سال پیش همین تاریخ، نمیشناختمش!
شناخت چیه؟ اصلا ندیده بودمش!
دورا دور میگفتن یه رضوانه نامی هست
تو نشریه دانشکده فعاله و باهات برای نشریه ارتباط میگیره.
سال دوم من و سال اول اون رو به پایان بود
تا (مرصوص۱) شروع شد.
قم! این شهر معنوی و عجیب...
حالا که دقت میکنم «قلب ایران» خیلی تو سرنوشت و زندگی من موثر بوده و هست.
برای اولین بار مرصوص دیدمش
عه! رضوانه تویی؟ عه! زهرا تویی؟
چطور تا حالا تو دانشکده ندیدمت؟!
من کلا تو برخوردای اول زیاد صمیمی نمیشم
مخصوصا که طرف ازم کوچیکتر باشه
ولی با رضوانه... هنوزم برام عجیبه
رضوانه انگار ورژن شیطونتر و سرزندهتر من بود. هنوزم همینه. باوجود اذیتهای کمر شکن روحی این دو سال، هنوزم همینه.🩵
شاید همین همزاد پنداری باعث شد اون شب مرصوص تو اتوبوس باهاش راحت باشم، در حالی که به زور ۴۸ ساعت از آشناییمون میگذشت...
بعد مرصوص، بعد خوابی بسیج که برای رضوانه دیده بود، تو دانشکده با هم همسنگر شدیم. دغدغهمون نجات بسیج و نوورودیا بود...
فراز و نشیب اون سال به هم نزدیکترمون کرد. یه جاهایی واقعا پناهی جز هم نداشتیم. جای خواهر کوچیکه نداشتم دوسش داشتم. جای خواهر بزرگه نداشتش حسابم کرد.
همیشه فکر میکردم ماهها طول بکشه تا رابطه عمیق بتونم با کسی بسازم ولی رضوانه بهم ثابت کرد آدم درست که بیاد تو زندگیت، تو کمتر از سه روز میشه یه ارتباط صمیمی و خواهرانه ساخت🌻
و حالا...
بهشت خوشحال من فردا میره خونه بخت🩵
حقیقتا تا همین الآنم باورم نمیشه
ولی خب امورات زندگی به باورهای من کار نداره!
امیدوارم مثل لقبی که برات گذاشتم، زندگیت بهشتگونه باشه و پر از خوشحالی.
عطر و یاد خدا، اهل بیت و قرآن تو خونهی جدیدت همیشه به راه باشه الهی🌻
May you live a faithful life
My Happy Heaven🩵
✍🏻 #آفتابگردون
متاسفانه نخ زندگیم از دستم در رفته
یادم نمیاد چی شد که اینجوری شد
ولی اگه هر چه زودتر این نخ رو
پیدا نکنم و محکم به دستش نگیرم
قطعا اتفاقات خوبی در انتظارم نیست.
هدایت شده از دانشجـــو🎓
دلم میخواد من باشم و یه کولهپشتی و گشتن دنیا. نه زنگی، نه درسی، نه کاری. سبک سفر کنم و دنیا و فرهنگها و غذاها رو تجربه کنم و بتونم ادعا کنم “زندگی کردم”.
- Tina
👉🏻 @Daneshjooyan
آدمی کوهی است، چون مفتون شود؟
کوه، اندر مار، حیران چون شود؟
خویشتن نشناخت مسکین آدمی
از فزونی آمد و شد در کمی
خویشتن را آدمی ارزان فروخت
بود اطلس، خویش بر دلقی بدوخت
صد هزاران مار و کُه حیران اوست
او چرا حیران شده است و مار دوست؟
#قَالَ جلال الدین محمد بلخی (مولانا)
زاویه دید:
وقتی از جهاد تبیین دانشجوها فراتر رفتی و یه راست خود اساتید رو تبیین میکنی!😇
🎓 #دال_عین_طا