ای عشق !
با من باش ؛ که هر لحظه ، دستانم
دستی را به محبت بگیرد .
باش ؛ که هر لحظه ،نگاهم به مهربانی ، جانی را جان بدمد .
باش ؛ که هر لحظه ، سخنم دلی را
به نور ، گرما ببخشد .
باش ؛ که هر لحظه ، پیشانیم در سجاده عشق ؛ کعبه ی دل را طواف دهد .
فقط باش ؛ ای عشق ❤️
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
🍃💐
بر قله ایستادم
آغوش باز کردم
تن را به باد صبح
جان را به آفتاب سپردم
روح با یگانگی
با مهر، با سپهر،
با سنگ، با نسیم
با آب، با گیاه
در تار و پود من؛ جریان یافت
موجی لطیف...
بافته از جوهر جهان...
تا عمق هفت پرده تن را
ز هم شکافت
#فریدون_مشیری
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
🌼🍃🌼🍃🌼🍃
ای آرزوی آرزو ، آن پرده را بردار از او
من کس نمیدانم جز او ، مستان سلامت می کنند
شمس به تنهایی نمی توانست این کار را با مولانا بکند. او را یکپارچه آتش کند. مولانا می گوید شمس، حسام الدین، صلاح الدین و … ولی در واقع کس دیگری را می گوید. اینها را برای سلیمان می گوید. هفتصد سال از عمر مثنوی گذشته است ولی هنوز کسی تفسیر باطن مثنوی را نگفته است. مولوی فقط با کسی حرف می زند که شرحه شرحه از فراق باشد، با کسی که پاره پاره باشد. توصیفاتی که مولانا از حسام الدین می کند مناسب یک آدم معمولی نیست !
بشنو از من بوی او را
اگر باور نداری بیا و من را بو بِکِش
اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان
اینک آن پردگیانی که خرد چادرشان
گر تو بو می نبری بوی کن اجزای مرا
بو گرفته ست دل و جان من از عنصرشان
کدام ستاره است که فلک چاکر آن است ؟
آن پرده نشینان که خرد چادر ایشان است کیستند ؟
🌼🍃🌼🍃🌼🍃
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
🔰 خوارنگریستن دیگران
اینها را که امروز خوار مینگری
روزی بیاید که
چون برق از لطف
از پیش دیدۀ تو درمیگذرند.
تو میگویی:
انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکمْ
و هیچ فایدهای نی.
میگویند:
ارْجِعُوا وَرَاءَکمْ.
#شمس_تبریزی 🍃
انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکمْ: به ما نگاه کنید تا از نور شما بگیریم
ارْجِعُوا وَرَاءَکمْ: واپس گردید
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
از جنید بغدادی پرسیدند :
عاشق چه علامتی دارد ؟
گفت:
_خلوت بسیار.
_معاشرت اندک.
_چون می نگرد نمی بیند و چون خطابش کنی نمی شنود.
_گر سخن با او گویی نمی فهمد.
_نه مصیبتی اندوهگینش می کند و نه دست یابی به چیزی خشنودش.
_در خلوت سرای خویش ناظر خداست و با او مانوس است.
_در آشکار و نهان با او راز و نیاز دارد.
_با اهل دنیا در کارشان ستیره ندارد.
_برای از دست دادن آنچه می جوید بیمناک است.
_خردش از دیدن جلال حق به وحشت افتاده.
_کم می خورد.
_کم می خوابد.
_همواره دلش غرق در اندوست.
_مردم سرگرم کار خود و او سرگرم کار خویشتن است.
_در خلوت سرای خویش گریان و در تتهایی نالان است.
_شراب از جام عشق می نوشد و از مردم روی گردان است.
https://eitaa.com/TAMASHAGAH
🌼نامه ای از خداوند."دعوت دوست"🌼
بشنو ای محبوب که مقصود آفرینش تویی. نقطه، مرکز و محیط کائنات تویی. آن مشیت و فرمان که بین آسمان و زمین در حرکت است تویی. بسیط و مُرَکب تویی
من ادراک را در تو آفریدم تا آیینه دیدار من باشد
اگر مرا ادراک کنی خود را نیز در خواهی یافت
اما اگر در سودای خود باشی، طمع مدار که هرگز با ادراک نفس خود مرا ادراک کنی
تو به چشم من توانی دید، مرا و خود را
و به چشم خود نخواهی دید ،مرا و خود را
ای محبوب
چه بسیار که تو را خواندم و تو آوای من نشنیدی
چه بسیار که جمال خود را بر تو نمودم و تو رؤیت نکردی
چه بسیار خود راچون رایحه ای خوش در عالم پخش کردم ومشام تو آن را احساس نکرد
پس "خود" را چون طعامی در خوان هستی نهادم وتو از آن تناول نکردی و نچشیدی
چرانمی توانی در "لمس اشیا" مرا احساس کنی، و در شامۀ گل سرخ مرا ببویی؟
چرا مرا نمی بینی؟
چرا مرا نمی شنوی؟
چرا، آخر چرا...؟
من از هر لذتی برای تو برترم
من از هر آرزویی مطلوب ترم
و از هر جمال زیباترم
زیبا منم....
ملیح و جذاب منم
مرا دوست بدار
و غیر مرا دوست مدار
به من بیندیش و در سودای من باش
در سودای دیگری مباش
مرا در آغوش گیر
مرا ببوس
که وصالی چون وصال من نخواهی یافت
دیگران همه تو رابه خاطر خود دوست دارند
و من تو را به خاطر خودت دوست دارم
و تو از من می گریزی!!
ای محبوب
تو با من در عشق، مصافِ انصاف نتوانی داد. زیرا اگر تو قدمی به من نزدیک شوی، من صد گام به تو نزدیک خواهم شد
من از نَفَس به تو نزدیک ترم، من از جان و نفَس به تو نزدیک ترم. غیر از من کیست که با تو چنین رفتار کند؟
مرا بر تو غیرت است و دوست ندارم که تو را نزد غیر ببینم
حتی نخواهم که تو با خود باشی. نزد من باش تا نزد تو باشم
و چنان نزد من باش که از آن بی خبر باشی
📗تجلیات
ابن_عربی
https://eitaa.com/TAMASHAGAH