"و نحن فی اوهامنا لذینا عالم "
_ و ما در خیال بافیهایمان عالمی داریم :)
[ᴛ_ɢʜᴀʟᴀᴍ]
-_
دلتنگ راه کربلایم، راه خانه
دلتنگ تاول های پا و درد شانه
دلتنگ عشقی که مرا سویت کشانده
دلتنگ تعداد ستون هایی که مانده
دلتنگ چایِ تلخ و شیرینِ عراقی
دلتنگ موکب های مشکین عراقی
دلتنگ آوای هلابیکم شدم باز
تا چشم بستم بین مردم گم شدم باز
در یک طرف یک کودک "اُختی مای!" میگفت
در یک طرف یک مرد "زائِر شای!" میگفت
وقت عطش سیراب میشد چشمم از اشک
با دیدن آب، آب میشد چشمم از اشک
با یاد زینب هر قدم را گریه کردم
با خارهای بین صحرا گریه کردم
موکب به موکب آمدم سویت حبیبم
در شهرتان هرگز نفهمیدم غریبم
#محدثه_نبی_حسینی(#بانوی_ایهام)
🅃_🄶🄷🄰🄻🄰🄼🌿
「 ایــھامـ」
-_ دلتنگ راه کربلایم، راه خانه دلتنگ تاول های پا و درد شانه دلتنگ عشقی که مرا سویت کشانده دلتنگ تعد
دلتنگ آوای هلابیکم شدم باز🥺🫀
「 ایــھامـ」
-_ از قم حرکت کردیم از خرم آباد اندیمشک و شوش دانیال عبور کردیم تا برسیم به این نقطه، نقطه صفر مرزی!
با کوله باری از دلِ جاماندگانتان
راهی شدیم سوی شما ایهاالامام💙
#بانوی_ایهام
「 ایــھامـ」
-_ از قم حرکت کردیم از خرم آباد اندیمشک و شوش دانیال عبور کردیم تا برسیم به این نقطه، نقطه صفر مرزی!
-_
از مرز که میگذریم تپش قلبم بیشتر میشه
بی قرار تر میشم
و چشم هام پر و خالی میشه از اشک
اشک شوق
دلتنگ خانهی پدریم
دلتنگم
دلتنگ....
#یادداشت
「 ایــھامـ」
وقت برگشتن
بین شلوغیِ کوچه های منتهی به حرم
بخشی از خودم رو جا میزارم... :)