eitaa logo
「 ایــھامـ」
1.9هزار دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
174 ویدیو
5 فایل
به حال خویش می‌خندیم می‌گرییم می‌میریم جهانِ رنج و اندوهیم ما، مایی که انسانیم _محدثه‌نبی‌حسینی [بانوی‌ایهام] ناشناسمون: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1m5tfo4&btn=ایهام حرفِ دل: @hrf_dl جهت تب و ضرورت: @Artist55
مشاهده در ایتا
دانلود
🤍:)
•. از پله ها آرام آرام پایین رفت اما صدایی پای رفتنش را سست کرد صدای نجوا و دعا بود صدایی که برای او آشنای آشنا بود سید صدای مولایش را می شناخت شنید که می فرمود خدایا؛ این شیعیان به اعتبار محبت ما گناه می کنند ، دلشان به شفاعت ما گرم است اگر گناهانشان از قصورشان در برابر توست از تو می خواهم از آنان بگذری و اگر حق الناس است اسباب راضی شدنشان از هم را مهیا کنی سید بن طاووس به خود که آمد دید صورتش غرق گریه است از این همه محبت آقایش صاحب الزمان حالش دگرگون شده بود. -یاصاحب‌الزمان🤍
「 ایــھامـ」
•. از پله ها آرام آرام پایین رفت اما صدایی پای رفتنش را سست کرد صدای نجوا و دعا بود صدایی که برای ا
اخرین جمعه سال هم گذشت... و ما چقدر از این گذشتن ها و نیومدن ها راحت میگذریم... 💔
•. خواب نميبَرد مرا، يار نميخَرد مرا مرگ نميدَرد مرا، آه چه بی بَها شدم... -عباس‌معروفی
•. فرقی نمیکند کجا باشی، به سراغت می‌آید. نمی توانی از او پنهان شوی، همیشه با توست! همیشه گوشه‌ای از قلبت در تسخیر اوست... گاهی وقت‌ها شبیه دختر بچه‌ای منزوی، کنجی کز می‌کند و گاهی مثل پسر بچه‌ای که برایش اسباب بازی نخریده‌اند بلند بلند گریه می‌کند و خود را به دیواره‌های قلبت می‌کوبد. گاهی وقت‌ها هم می‌آید بالا، می‌رسد به گلو و همانجا گره می‌خوردـ احساس می‌کنی راه نفست را بسته‌است! گاهی هم بالاتر می‌آید، می‌رسد به چشمانت و از آنجا سرازیر می‌شود... غم است دیگر... راه خودش را پیدا میکند...❤️‍🩹:) -ایهام🌙
•. چه تولد کریمانه‌ای که خداوند ١۵ روز قبل و بعد از آن را مهمانی داده است :) عیدتون مبارک 💚🌿
•. به قول حافظ: اربابِ حاجتیم و زبان سوال نیست در حضرتِ کریم تمنّا چه حاجت است؟ -یا امام حسن مجتبی💚
🌗✨
.• این اتاق منه که تا نصف شب چراغش روشنه :) البته به جز موقع‌هایی که تا دیر وقت دانشگاهم و اول شب از خستگی بیهوش می‌شم... جدیدا تصمیم گرفتم برنامه‌ی خوابم رو اصلاح کنم و شب‌ها زودتر بخوابم، اما همین که سرشب پتو رو می‌کشم روی سرم، یه مصرع شروع میکنه به بالا رفتن از پله‌های ذهنم، بعد از چند دقیقه میشن دو مصرع و دیگه دلم نمیاد ننویسمشون... به خودم که میام می‌بینم منم و یک غزل و ساعتی که دیگه از یک، گذشته... و اینه که خیلی از شعرهامو شب‌ها می‌نویسیم:) قرارِ شاعرهاست... _ایهام🌙