تقدیم به شهید مجتبای سهروزه و همهٔ نوزادانی که بهدست شر، مظلومانه به شهادت رسیدند:
چه خزونی به باغ عمرت زد
تو که تازه دم بهارت بود
غنچهٔ گلنکرده پرپرِ من!
چه بهاری در انتظارت بود!
تو رو قنداق میکنم جونم
خودمم مثل تو کفنپوشم
بس که تننازکی عزیز دلم
حتی واسهت بزرگه آغوشم
از صداها نترسیا مادر!
یهو از خواب ناز پا نشیا!
محکم انگشتمو بگیر گلم
تا نگفتم ازم جدا نشیا!
زیر آوار گم بشی، سخته
به کی آخه نشونههاتو بدم؟
آخ مادر، اگه تو چیزیت شه
چی جواب دل باباتو بدم؟
چی جواب دل باباتو بدم؟
وقتی ما رو تو خاک میذاره
خیلی سخته برا همیشه بخواد
از تماشات چشم برداره
من کنار توئم عزیزدلم
حتی توو خاک، دلخوشیم اینه
حیف اما که جای لالایی
دَمِ گوشات ذکر تلقینه
بندبند تنت پر از خونه
روی ماهت ولی سفیده هنوز
زود بودش شهید شی، مگه نه؟
دهنت بوی شیر میده هنوز
خاک سرده عزیز من اما
توی آغوش گرم من جاته
مگه میشه جدا بشی از من؟
بند نافت هنوز باهاته
من که عادت نداشتم مادر
هیچ کاری رو سرسری بکنم
کاش فرصت کنم یهکم توو خاک
تازه واسه تو مادری بکنم
-مهدیه آهویی
「 ایــھامـ」
تقدیم به شهید مجتبای سهروزه و همهٔ نوزادانی که بهدست شر، مظلومانه به شهادت رسیدند: چه خزونی به ب
⭕️اخطار:
احتمال گریستن شما بسیار است...
٠
•
و تاریخ؟
تاریخ در خیابان جریان دارد، در تودهی مردم...
باور دارم که در هر کدام از ما قطعهای از تاریخ موجود است.
ما با هم کتاب زمان را مینویسیم.
📚| جنگ چهره زنانه ندارد
🖋|سوتلانا الکسیویچ
هدایت شده از 「 ایــھامـ」
.•
گذشت عمر زمستان ولی بهار نیامد
رسید سال به پایان ولی بهار نیامد
دو ابر، آهِ مجسم رسیدهاند به هم باز،
رسید موعد باران، ولی بهار نیامد
به انتظارْ نسیم و درخت و سبزه و چشمه
به انتظارْ بیابان.... ولی بهار نیامد
درخت پیر به شوق بهار باز جوان شد
شکوفه داد فراوان... ولی بهار نیامد
دروغ واضح هر سال سر رسید... همین است:
رسیده است بهاران... ولی بهار نیامد!
•.
قسم به پاکی نرگس که عطر یار میآید...
پر از غم است زمستان، ولی بهار میآید :)
#محدثه_نبی_حسینی
-ایهام🌱
「 ایــھامـ」
.• گذشت عمر زمستان ولی بهار نیامد رسید سال به پایان ولی بهار نیامد دو ابر، آهِ مجسم رسیدهاند به هم
امیدوارم امسال آخرین سالِ بیبهارمون باشه🌸:)
.
قسمت اینه که امسال، سال نو کنار امام رضا جانمون باشم 🌸:)
خواستید اسمتون رو بفرستید
به شرط لیاقت، جلوی ضریح، به اسم دعاگوتون خواهم بود
.
•
.
چه بهاریست که آفت زده فروردینش
و لجن میچکد از چارقد چرکینش
چه بهاریست که میآید و زهرابهی مرگ
دم به دم میچکد از داس شقایق چینش
چه بهاریست که جای گل و آواز و درخت
خرمنی خرملخ انداخته در خورجینش
چه بهاری ست که در دایرهای از کف و خون
چون گلی یخ زده پر ریخته بلدرچینش
ما که چون زاغچهها سرخوش و خندان بودیم
با زمستان و درختان بلور آجینش
دست دهقان گنه کار، تبر باران باد!
تا دگر بار اجابت نشود آمینش...
-سعید بیابانکی