«طَـنـیـن»
||بسم الله الرحمن الرحیم|| ورق بیست و چهارم •• روای:بعد از گذشت دقایقی وارد اتاق شد.تنها نور کم سوی
پ.ن: رسول خسته🥲
پ.ن: سنسورهای حرکتی😬
پ.ن:سایه که هویت نداره🧐
پ.ن:مرصاد کم حرف...
پ.ن: اخراجیها😅
پ.ن:ایول😐
پ.ن:کوچک ترین جسم....
پ.ن:هفت خانِ رستمه😔
پ.ن:زحمت کشیده الان بشینم معما رمز گشایی کنیم🤣
••✨••
ابزارک 😉
https://abzarek.ir/service-p/msg/3340080
اگه یه وقتی ابزارک خراب بود🙃
https://harfeto.timefriend.net/17778783069852
••✨••
خونهٔ قشنگمون😍
@TaNiN_RaZ2
••✨••
چون ممبرا قشنگم با حرفاشون منو ذوق زده کردن😍
میخوام یه پارت دیگه هم بدم😉
فقط باید تایپ کنم😁
||بسم الله الرحمن الرحیم||
ورق بیست و پنجم
••
مرصاد اومد سمتمون:إِنَّا نَتَأَخَّرُ عَن بَقِيَّةِ المَجْمُوعَاتِ، وَأَن تَجْلِسُوا فَتَحْتَدِثُوا! لَقَدْ أَسَفْتُ عَلَيْكُمْ.(از بقیه گروه ها عقبیم بعد نشستید حرف میزنید!متاسفم براتون.)
بردیا:عَفْوًا(ببخشید)
سری به نشونهی تاسف تکون داد و رفت:واسه وی معذرت خواهی میکنی؟!
بردیا:آراد لطفا اینجا سربهسر هیچکس نزار سعی کن یه بارم که شده به حرفم گوش کنی.
بردیا:بدون اینکه حرفی بزنه گذاشت رفت.دیگه واقعا نمیدونم چی کار کنم از دستت رسول.
دستی به موهام کشیدم وسایل روی میز رو جمع کردم.فکر درگیر حرفهای امین بود.
باید یه راهی پیدا میکردیم بریم از اینجا مسئله مرصاد بود اون خیلی حواس جمعِ اگه بخوایم از اتاق بریم بیرون قطعا لو میده.
باید با امین حرف میزدم.اون اطلاعات خیلی با ارزش بودن پس حتی شده باید یکیمون هم شده از اینجا بزنه بیرون.
.....
آراد:کنار محمد نشستم و مشغول تمیز کرد اسلحه ها شدم.
_امین نیومده؟الان سه شنبه ست و هنوز اون فردا نیومده هااا چهار روزمون رفت کلا پنج روز وقت داریم.
بردیا:اگه اون نیاد مجبوریم خودمون بریم.
_هیچی دیگه دستی دستی خودمون بریم دم تیغ
بردیا:میگی چی کار کنیم؟
سری تکون دادم سمت جیپ رفتیم با دیدن مرصاد یه پسر که قیافهش آشنا بود...نه امکان نداره...اون یعنی...نه...پشت جیپ روی دو پام نشستم.اگه منو ببینه لو رفتیم.... محمد با تعجب به من نگاه میکرد.
باید چی کار میکردیم؟!اگه...اگه یه درصد منو رو ببینه دیگه هیچ کاری برای برگشتمون نمیتونیم بکنیم.
نگاه کردم که رفته بودن
بردیا:چی کار میکنی؟
_یادته گفتم یه پسره از بخش سابیری یه دفعه رفته...اون اینجاست...اون منو میشناسه دانشگاه باهم بودیم...تو رو خدا یه کاری کن اگه....اگه ببین منو جون هر دو مون و پرنده به خطر میافته.
°°
ادامه دارد....
«طَـنـیـن»
||بسم الله الرحمن الرحیم|| ورق بیست و پنجم •• مرصاد اومد سمتمون:إِنَّا نَتَأَخَّرُ عَن بَقِيَّةِ ال
پ.ن:به حرفم گوش کن😶🌫
پ.ن: محمد که نمیدونه با رسول چیکار کنه😅
پ.ن:حرفهای محمد🥲
پ.ن: مجبوریم خودمون بریم😥
پ.ن:اگه منو ببینه لو رفتیم😖
پ.ن:اون اینجاست😰
پ.ناگه ببین منو جون هر دو مون و پرنده به خطر میافته.🤭
پ.ن:دوستانی که هیجان و یزید بازی درخواست کرده بودن بفرماید پارت های یزید بازی☺️
••✨••
ابزارک 😉
https://abzarek.ir/service-p/msg/3340080
اگه یه وقتی ابزارک خراب بود🙃
https://harfeto.timefriend.net/17778783069852
••✨••
خونهٔ قشنگمون😍
@TaNiN_RaZ2
••✨••
«طَـنـیـن»
_با جنازه داخل اتاق چیکار کنیم؟!اگه.. اگه...تا الان..فهمیده باشن... #اسپویل
به نظرتون دیالوگ کیه؟!