eitaa logo
«طَـنـیـن»
80 دنبال‌کننده
67 عکس
23 ویدیو
0 فایل
-بسم الله '' گفته بودی گریه کن از غصه‌اَت کم می‌شود ؛ من اگر یک شب ببارم این جهان غم می‌شود.'' -کپی؟به جز رمان آزاد -شروعمون:¹⁴⁰⁵/⁰¹/²³ -پایانمون: ان‌شاءالله شهادت:)
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم‌الله سلامممم🙃
از فراقت چشم هایم غرق باران می شود عاشقِ هجران کشیده زود گریان می‌شود [محمدفردوسی]
«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» «زَمْهَر» ورق نهم ,, لبخند محوی روی لب‌هایش نشست:)به سمت سیستم برگشت‌ نفس عمیقی کشید. نور مانیتورها به صورت‌اش می‌تابید.صدای کیبور تنها موسیقی بود که گوش‌هایش را نوازش می‌کرد. غرق در دنیای اعداد بود.تنها دنیای اعداد و کدها بود که او را از این جهان دور می‌کرد. سعی داشت بفهمد ان اطلاعات به کسی قرار ست برسد؟آن اطلاعات چه هستند که با ارزش‌اند؟ با احساس کردند حضور کسی کنارش دست از کار کشید. داوود نگاهش به صفحه‌های مانیتورهای روبه‌رو بود:خسته نباشی داداش لبخندی زد:ممنون..کاری داشتی؟ نگاه‌ش را به رسول دوخت:اگر کارت تموم شده بریم یه دوری بزنیم؟ به سمت سیستم چرخید:باید برم خونه....اما یکم میتونیم بریم دور بزنیم! داوود مشتی ارامی به بازوی‌اش زد: گزارش.ها رو بده ببرم برو پایین تا بیام سیستم را خاموش کرد. سیگارش را روشن کرد،پایش را روی میز گذاشت. _خب نگفتی چیکار کردی؟ استرس در چشمانش موج می‌زد. _آقا من فقط تونستم این اطلاعات رو بدست بیارم. عصبی پشت میز ایستاد،اخم میان ابروهایش نشست..با صدای بلندی گفت:یعنی این همه آدم هیچ غلطی نمیتونید بکنید؟ _آقا نفوذ بهش سخ حرصی سیگار را زیر پاهایش له کرد: سخته؟اگه تا فردا شب اون اطلاعات رو نیار بلایی سرت میارم که مرغایی آسمون به حالت گریه کنن....فهمیدی؟ با ترس سری تکان داد و اتاق را ترک کرد.بعد دقایقی دختری جوان وارد اتاق شد:چیه باز؟ پشت پنجره ایستاده بود:چطوری با اینا کار میکنی؟ دختر پوزخندی زد:حرص نخور... فعلا اینا دارن کارتو را میدازن. ,, ادامه دارد:)
اره خلاصه:)
بسم‌الله سلام🙃
خبر نداشتن از حال من، بهانه‌ی توست بهانه‌ی همه‌ی ظالمان شبیه هم است [فاضل‌نظری]
🥲♥️
۲۰ روز تا محرم:))
عید قربان مبارک♥️🥳
بسم‌الله سلامممم🥲